و مانند قول شاعر :
« كائن دعيت إلى بأساء داهمة * فما انبعثت بمزؤود و لا وكل » « 1 »
شاهد : وقوع باء زائده بر « مزؤود » مىباشد كه حال است از ضمير فاعلى در « انبعثت » كه عامل حال بوده و به واسطه ادات نفى « ما » منفى مىباشد .
تركيب شعر : « كائن » مخفّف « كأيّن » و به معناى « كم » خبريه تكثريه است و « دعيت » فعل مجهول ، و ضمير متكلم متصل نائب فاعل آن است و جار و مجرور متعلّق به آن و « داهمة » صفت براى « بأساء » است و « مزؤود » اسم مفعول از مادهء « زأد : ترس » به معناى « مذعور » يعنى ترسو و در محل نصب بنا بر حاليت است ، واو عاطفه و « لا » زائده است و « وكل » عطف بر لفظ « مزؤود » و به معناى شخص ناتوانى كه كار خود را به ديگرى واگذار مىكند است .
معناى شعر : « چه بسيار خوانده شدم به سوى مشقّت و كارزار و جنگ ناگهانى ، پس برخورد نكردم ( با آن ) در حالى كه ترسيده باشم و ناتوان بوده و كار را به ديگرى بسپارم » .
ذكر ذلك ابن مالك : اين قسم پنجم از اقسام ششگانه دخول باء زائده را ابن مالك بيان كرده است . لكن مخالفت كرده است ابو حيان با او ، و هردو دليل شاهد براى اثبات موضع پنجم باء زائده را ، توجيه تركيبى خاصى كرده است كه در آن باء زائده نمىباشد و در هردو بيت مىگويد : « خائبه » و « مزؤود » صفت براى اسم محذوفى هستند كه حقيقتا باء بر آن اسم داخل شده است ، بنابراين ، تقدير و اصل اين دو اين گونه بوده است : « بحاجة خائبة » و « به شخص مزؤود » كه موصوف حذف شده و صفت باقى مانده است و باء نيز در هردو مثال معناى مصاحبت « مع » دارد .
و يريد بالمزؤود نفسه : ( اين عبارت تتمهء كلام ابو حيان است ) و شاعر در شعر دوّم اراده كرده است از « مزؤود » خودش را - نه شخص ديگرى - از باب تجريد ( انتزاعكردن و برداشت و ارادهكردن از يك شىء داراى وصف ، يك چيز ديگر كه
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 340 . شرح أبيات مغني اللبيب : 2 / 393 .