مانند آن شىء باشد در آن صفت ) مانند قول عربها كه مىگويند : « رايت منه أسدا » كه انتزاع مىكند از شخص غايبى كه مرجع ضمير در « منه » مىباشد كه داراى وصف شجاعت است ، يك موجود ديگرى « أسد » كه داراى آن صفت است . و فائده انتزاع مبالغه در دارا بودن وصف در منتزع منه است يعنى آن غائب اينقدر شجاعت دارد كه ديدن او مانند ديدن شير است . و شاعر هم در اينجا مىگويد : برنخواستم با شخص ترسو ، يعنى از خود يك شخص ترسو انتزاع مىكند سپس آن را نفى مىكند ( ما انبعثت ) تا مبالغه در عدم ترس خود باشد .
و هذا التخريج : در اينجا مىتوان به ابو حيان پاسخ داد و گفت : اين توجيه كه اين دو كلمه صفت براى اسم مجرور محذوف باشد و باء براى مصاحبت باشد در شعر شاهد اوّل ، ظاهر و صحيح است ، لكن در شعر دوّم درست نيست زيرا خود ايشان گفتند : اين شعر از باب تجريد است كه مفيد مبالغه است ، آنگاه معناى مصرع دوّم شعر اين گونه مىشود : « پس برنخواستم بسيار ترسو » و مىدانيم وقتى صفتى كه به صورت مبالغه باشد ، نفى بر آن داخل شد ، مقدار زيادت صفت مبالغهاى آن را نفى مىكند ، لكن اصل آن صفت باقى مىماند ، بنابراين مفهوم شعر اينطور مىشود :
« پس برنخواستم بسيار ترسو بلكه مقدارى ترسو بودم » در حالى كه شاعر اين معنا را يقينا اراده نكرده است ، به همين جهت در قول خداوند متعال :
وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
« فصّلت / 46 »
گفته شده است كه صيغهء « ظلّام » كه « فعّال » است در اينجا براى مبالغه نيست بلكه براى نسبت و دارا بودن است . در اين صورت معناى آيه اين گونه مىشود :
« نيست پروردگارت صاحب ظلم » زيرا خداوند متعال هرگز ظلمى به مردم نمىكند .
و مىدانيم كه گفته نمىشود در باب تجريد مثل « لقيت منه أسدا أو بحرا » و امثال اين ، مگر وقتىكه متكلم به اينها قصد مبالغه داشته باشد ، مثلا « أسدا » را مىگويد تا مبالغه در شجاعت و خود را در معركه انداختن براى شخص غايب باشد ، و يا « بحرا » مىگويد : تا مبالغه در كرم و بخشش براى شخص غايب باشد .
بنابراين ابو حيان كه شعر دوّم را از باب تجريد مىداند كه مفيد مبالغه است ، دچار