شود مانند : « كيفما تجلس أجلس » مىتواند جزم دهد .
قالوا : و من ورودها شرطا : علماى نحو مىگويند از مصاديق ورود « كيف » در عبارت عرب كه اسم شرط است اين آيه شريفه مىباشد :
يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ
« المائدة / 64 »
بايد دانست كه « كيف » اسم شرط و « يشاء » فعل شرط و جواب آن « ينفق » بوده است كه بعد از « يشاء » در تقدير است و « ينفق » مقدم قرينه بر آن است ، پس اين آيه اشكالى است بر اطلاق قول نحويين كه مىگويند بايد فعل شرط و جزاى « كيف » لفظا و معنا مشابه هم باشند چه جواب مذكور و چه محذوف باشد .
شايان ذكر است كه « ينفق » مذكور نمىتواند جواب « كيف » باشد زيرا هرگز جواب شرط بر ادات شرط مقدّم نمىشود .
الثّانى : وجه دوّم استعمال « كيف » و عنوان نحوى دوّم اين كلمه كه غالبا در اين عنوان استعمال مىشود اين است كه از ادات استفهام باشد ، چه استفهام آن حقيقى باشد ، مانند : « كيف زيد ؟ » و چه آن استفهام مجازى باشد مانند قول خداوند متعال كه مجازا در تعجب استعمال شده است :
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ
« البقرة / 28 »
شاهد : استعمال مجازى « كيف » در تعجب است ، زيرا خداوند هرگز استفهام حقيقى نمىكند زيرا خداوند علّام ، همه امور نزد او معلوم است .
و تقع خبرا قبل ما لا يستغنى : در اينجا بحث دربارهء اعراب « كيف » در جمله مىباشد ، اين كلمه اگر قبل از كلمهاى قرار گيرد كه آن كلمه بىنياز از خبر نمىباشد يعنى در عبارتى است كه خبرى براى اسم بعد از « كيف » ذكر نشده است ، در اين صورت « كيف » خبر آن كلمه بوده و محلا مرفوع است ، مانند قول كميت در مدح آل البيت عليهم السّلام و ذمّ دشمنان آنان :
« فمن أين أو أنّى و كيف ضلالهم * هدى و الهوى شتّى بهم متشعّب » « 1 »
هامش
( 1 ) - شرح الهاشميات : 46 ، روضة المختارة : 38 .