مىشود و نكره غير محضه مىشود و مىتواند موصوف را اگر معرفه غير محضه باشد توصيف كند زيرا وقتى بين موصوف و مضافاليه آن ، رابطه تضاد بود و در واقع غير از اين دو ، گروه ثالثى نبود كه در اين صورت « ضدين لا ثالث لهما » مىشوند در اين فرض ، مصداق « غير » و مضافاليه آن ، منحصرا گروه ديگر كه موصوف است مىشود مانند آن آيه شريفه كه بين « الذين أنعمت عليهم » با « المغضوب عليهم و لا الضالين » رابطه تضاد وجود دارد بطورى كه « غير المغضوب عليهم و لا الضّالين » همان « الذين انعمت عليهم » است بنابراين اگر « غير » در اين موضع قرار گرفت به جهت رفع شدت ابهامش - هرچند هنوز ابهام دارد زيرا مصاديق آن مشخص نيست - مىتواند براى اسم معرفهاى كه مقدارى داراى ابهام است مثل اسمى كه معرّف جنسى و يا موصول بوده ، صفت باشد ، حتى بعضى از نحويين مانند ابن سراج اعتقاد دارند كه « غير » اگر در بين دو شىء متضاد واقع شود معرفه محضه خواهد شد و لكن آيهء اوّل اين قول را رد مىكند زيرا « غير » بين دو شى متضاد كه عبارتند از « صالحا » و « الّذي كنّا نعمل » واقع شده زيرا مراد از « صالحا » عمل صالح و مراد از « الذى كنّا نعمل » عمل غير صالح كفار است ، ولى با اين وجود معرفه نشده زيرا اگر معرفه مىشد ديگر نمىتوانست صفت براى يك اسم نكره « صالحا » واقع شود و اين خود كاشف از عدم معرفه شدن « غير » در اين صورت است .
الثّانى : دوّمين وجه استعمالى و عنوان نحوى « غير » اين است كه در موضع ادات استثناء واقع شده كه در اين صورت « غير » اعراب داده مىشود به همان اعرابى كه مستثنى ، آن اعراب را اگر در كلام به جاى « غير » ، « إلّا » قرار داشت مىگرفت ، و ابن مالك در بيان اين مطلب مىگويد :
و استثن مجرورا ب « غير » معربا * بما لمستثنى ب « إلّا » نسبا
به عنوان مثال شما مىگوييد : « جاء القوم غير زيد » به نصب « غير » زيرا اگر « إلّا » به جاى « غير » در كلام قرار داشت ، مستثنى « زيد » منصوب مىشد زيرا در كلام تام موجب است ، و در مثال « ما جاءني أحد غير زيد » مىتوان « غير » را هم نصب و هم رفع داد زيرا اگر « إلّا » بهجاى « غير » در كلام قرار داده شود ، در اعراب مستثنى