تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
داخل در حكم اسم قبل است ، فرد أولى و أجلاى آن حكم نيز مىباشد . به عنوان مثال وقتى گفته مىشود : « قال القوم لا سيّما زيدا » ، « زيد » علاوه بر دارا بودن حكم اسم قبل كه آن حكم قيام است ، شاخص‌ترين فرد صاحب آن حكم نيز مىباشد ، به همين جهت در ترجمه گفته مىشود : « قيام كردند قوم خصوصا زيد » . و أجيب بأنّه مخرج : و به اين ردّ ، جواب داده شده است كه نصب اسم معرفهء بعد از « لا سيّما » بنابر استثناى آن از حكم اسم قبل از « لا سيما » صحيح است ، زيرا هرچند اين دو اسم داراى يك حكم هستند ، لكن كلام تا قبل از بيان « لا سيّما » مفيد معناى تساوى افراد اسم قبل از آن در دارا بودن حكم بوده و مخاطب اينطور در ذهن خود مىپندارد كه تمامى افراد آن اسم به‌طور متساوى داراى اين حكم هستند ، در اين هنگام « لا سيّما » در كلام قرار مىگيرد و اسم بعد را از تساوى توهّمى فهميده شده از كلام را استدراك و استثناء مىكند ، و بيان مىكند كه اين فرد ، داراى آن حكم در مرتبهء اوّل و شديده و به نحو أولى است و در مرتبهء تساوى با اسم قبل در حكم نيست بنابراين نصب اسم معرفه بعد از « لا سيّما » بنابر استثنائيت مىباشد ، و استثناء نيز منقطع است زيرا استثناى منقطع عبارت است از استثنائى كه يا مستثنى بعض و جزء مستثنىمنه نبوده و يا اينكه اصل حكم مستثنى نقيض حكم مستثنى منه نباشد و به عللى مانند دفع توهّم ، استثناء صورت گرفته باشد . به‌خلاف استثناى متصل كه هم حكم مستثنى نقيض حكم مستثنىمنه است و هم مستثنى جزء يا بعض مستثنىمنه مىباشد . و فلسفهء استثناى منقطع در اينجا اين مىباشد كه توهّم اتحاد و تساوى كيفيت حكم اين دو را كه از كلام قبل از ادات استثناء فهميده و توهّم مىشد ، توسط ادات استثناء زائل مىشود ، به همين جهت نحويين بصره مىگويند به جاى ادات استثناء در استثناى منقطع مىتوان كلمهء « لكن » استدراكيه قرار داد . « 1 » .
هامش
( 1 ) - براى تحقيق بحث مراجعه شود به : النحو الوافي : 2 / 307 ، حاشية الصبان : 2 / 142 ، و شرح الكافية : 1 / 224 .