شاهد : در روايت سهگانه اعرابى « غواتهم » مىباشد .
تركيب شعر : « عممتهم » فعل و فاعل و ضمير « هم » مفعول مىباشد ، « بالندى » جار و مجرور متعلّق به فعل قبل است و « حتّى » سه احتمال دارد : در صورت جر اسم بعد « غوات » جمع « غاوى » به معناى گمراه ، جاره بوده و متعلّق به فعل قبل است و در صورت نصب اسم بعد ، عاطفه مىباشد كه آن اسم را بر مفعول قبل عطف مىكند ، و در صورت رفع اسم بعد ، ابتدائيه مىباشد كه آن اسم مبتدأ و خبر آن ( معمومون بالندى ) ، حذف شده است . فاء ، حرف رابطهء جواب به شرط محذوف است و جملهء بعد ، جواب براى جملهء شرطيه محذوف « و ان كنت كذلك » مىباشد . « مالك » خبر كان و مضاف به « ذي » كه مضاف به « غيّ » مىباشد و « ذي رشد » عطف بر « ذي غيّ » است .
معناى شعر در صورت جر اسم بعد از « حتّى » : « عموميت دادى آنان را به بخشش و عطا تا گمراهان آنان را ، اگر چنين است پس تو مالك صاحب بدى و صاحب خوبى هستى » .
بايد دانست كه در اينجا حتما مجرور « حتّى » جاره در حكم ماقبل است به قرينهء مصرع دوّم كه مىگويد تو مالك گمراهان نيز هستى . پس معلوم مىشود كه بخشش شامل آنان نيز شده است .
معناى شعر در صورت نصب اسم بعد : « عموميت دادى به بخشش و عطا آنان را و گمراهان آنان نيز پس . . . » .
معناى شعر در صورت رفع اسم بعد : « عموميت دادى آنان را به بخشش و عطا و حتى گمراهان آنان مشمول بخشش تو شدند . پس . . . »
نكته : در علم اصول نحو محرز است كه به شعرى كه شاعر آن مجهول است نمىشود تمسّك در استنباط احكام ادبى كرد و چون شاعر اين شعر مجهول است ، بنابراين تمسّك به آن براى استدلال بر جواز حذف خبر مبتدأ بعد از « حتّى » ابتدائيه جايز نمىباشد . مگر اينكه گفته شود اوّلا تمسّك ادبا به شعر مجهول الشاعر موجب دليليت آن مىشود و جبران مجهوليت آن مىكند و ثانيا در اين موارد كه روات به
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص١٢٦