است پس تقدير و اصل عبارت اين گونه بوده است : « أكلت السمكة حتى رأسها مأكولة » و معناى مثال : « خوردم ماهى را و سر آن نيز خورده شد » مىباشد .
بايد توجه داشت كه در فرض رفع و نصب اسم بعد از « حتّى » در مثال ، سر ماهى حتما خورده شده است . و در فرض جر ، آن بحث سابق مطرح مىشود كه آيا غايت بعد از « حتّى » در حكم مغيّى است يا خير ؟ كه گفته شد اگر قرينه نبود حكم به اتحاد حكم اين دو مىشود .
لازم به ذكر است كه نحويين بصره مىگويند در صورت رفع اسم بعد از « حتّى » در مثال و عبارات مشابه آن ، واجب است خبر مذكور بوده و بايد از مشتقات فعل مذكور قبل از « حتّى » باشد ، مانند « مأكول » زيرا در فرض رفع اسم و حذف خبر ، يك لازمهء فاسد وجود دارد و آن اين است كه متكلّم عامل خبر را كه « مبتدأ » مىباشد آماده و مهيّا نموده است براى عمل بر خبر ، سپس به واسطهء حذف خبر ، عامل را از عملكردن بر خبر منع و قطع نموده است كه اين خود از مصاديق لغو است .
بايد دانست كه بصريون مانند سيبويه قائل هستند كه عامل رفع خبر ، مبتدأ مىباشد و عامل رفع مبتدأ ، معنوى و ابتدائيت است ، بهخلاف قول كوفيين كه مىگويند : رفع هريك از باب ترافع است يعنى مبتدأ بر خبر عمل رفع انجام مىدهد و خبر نيز مبتدأ را رفع مىدهد . و چون ابن مالك قائل به قول بصريون در اين مسأله است ، مىگويد :
و رفعوا مبتدأ بالابتداء * كذاك رفع خبر بالمبتدا
و قد روي : و محققا اسم بعد از « حتّى » در اين قول شاعر به وجوه سهگانهء اعراب « رفع ، نصب و جر » روايت شده است كه در روايت رفع ، همانطور كه ملاحظه خواهد شد خبر محذوف است كه اين خود ، ردّ قول بصريين مىباشد ، زيرا آنان قائل بودند كه دائما در صورت رفع اسم بعد از « حتّى » بايد خبر ذكر شود :
« عممتهم بالندى حتّى غواتهم * فكنت مالك ذي غىّ و ذي رشد » « 1 »
هامش
( 1 ) - شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 132 ، الحدائق الندية : 548 .