شيعة » از ذكر آن مفعول صرفنظر شده است .
سپس بعد از اين جمله ، زمخشرى در آيه يك جمله سؤالى در تقدير مىگيرد :
« من هذا البعض ؟ » كه جملهء « أيّهم أشد على الرحمن » جواب آن است ، به تقدير يك مبتداى محذوف « هو » در اوّل جملهء جواب ، و « أيّ » و صلهء آن - كه صدر صله آن ، كه مبتدأ در صله آن است نيز حذف گرديده - خبر آن مبتداى محذوف است .
بنابراين معنا و تقدير جملهء جواب در اصل اين گونه بوده است « هو الّذى هو أشد على الرحمن » پس ضمهء « أيّ » اعرابى و بنا بر خبريت است . پس همانطور كه ملاحظه مىشود هردو مبتدأ كه در ميان گرفتهاند « أيّ » موصوله را ، حذف شده است .
و فيه تعسف : در اين قول سوم ، انحراف بسيار روشن از واقع ، بدون هيچ ضرورتى است ، زيرا اين توجيه مستلزم حذف دو مبتدأ كه ركن كلام بوده و تقدير يك جملهء استفهام و حذف مفعول مىباشد .
و لا أعلمهم : و اگر كسى به واسطهء مراجعه به الكشاف « 1 » اشكال كند كه زمخشرى در آيه « أيّ » را خبر نگرفته است زيرا او در ارتباط با تقدير سؤال و جواب در آيه مىگويد : « فكأنّ قائلا : قال من هم ؟ فقيل : أيّهم أشد عتيا » .
بلكه همانطور كه ملاحظه مىشود آن را مرفوع بنا بر مبتدأ بودن ، فرض كرده است . مؤلف كتاب جواب مىدهد كه نمىدانم و ديده نشده است كه أعراب استعمال كرده باشند « أيّ » موصوله را در مبتدأ ، بنابراين حتما مراد زمخشرى از اين عبارت - أيّهم أشد عتيا - همان تقديرى است - هو أيهم هو أشد - كه ما از جانب او بيان كرديم و در پاسخ گفتيم : در آن تعسف ظاهر است .
4 - « أيّ » كماليه : كه دلالت مىكند بر اينكه اسم ماقبل ، جميع كمالات و صفات عاليه مضاف اليه « أيّ » را دارا مىباشد ، مانند : « زيد رجل أيّ رجل » در اين مثال « رجل » خبر است براى « زيد » و مراد از آن مردى است كه كمال صفات « رجليت » كه مضاف اليه مىباشد ، داراست . يعنى زيد مردى است كه داراى جميع
هامش
( 1 ) - الكشاف : 3 / 34 .