دخول حرف جر بر معمول صله آن ، بعد از حذف صله ، جايز نيست . زيرا در اين فرض ، مهيا نمودن عامل جرّ « على » براى عمل و سپس منع آن از اين عمل به واسطهء حذف مجرور است ، كه اين كار شبيه تناقض است .
و با اين شعر قول كسائى و اخفش نيز رد مىشود ، چون آنها براى توجيه مضموم بودن « أيّ » بايد همانند قولشان در آيه بگويند : بعد از حرف جر ، مجرورى بوده است كه حذف شده و جملهء بعد مستأنفه است ، به همين جهت « أيّ » مضموم شده در حالى كه بعد از حرف جرّ هرگز جملهء مستأنفه قرار نمىگيرد .
تركيب شعر : « إذا » اسم ظرف و شرط بوده و « ما » زايده و « لقيت » فعل و فاعل ، جملهء شرط و « بني » مفعول آن و مضاف به « مالك » و فاء رابط جواب و « سلّم » فعل امر مخاطب ، جواب شرط است و « على » حرف جر و « أيّ » موصوله مجرور آن و جار و مجرور متعلّق به « سلّم » و « هم » مضاف اليه آن و « أفضل » خبر براى مبتداى محذوف « هو » است كه روى هم صله براى « أيّ » مىباشد .
معناى شعر : « اگر زمانى ملاقات كردى بنى مالك را بر هركدام كه افضل بود درود بفرست » .
و جوّز الزمخشري و جماعة : تا اينجا دو قول در آيه مطرح شد .
1 - قول سيبويه و تابعين او كه مىگفتند : « أيّ » موصول و مبنى است .
2 - قول كوفيين و بعضى از نحويين بصره كه مىگفتند : « أيّ » استفهاميه است .
قول سوم نظر زمخشرى « 1 » و جماعتى از نحويين مانند فراء « 2 » است كه جايز مىدانند كه « أيّ » موصوله بوده با اينكه ضمّهء آن ، علامت اعراب باشد .
آنها مىگويند : اوّلا : متعلّق و مفعول « لننزعن » ، « من كلّ شيعة » است و چون « من » داراى معناى تبعيض است ، گويا اينكه در آيه گفته شده است : « لننزعن بعض كلّ شيعة » و فعل « نزع » هرچند متعدى به نفس و مفعول بلاواسطه مىخواهد لكن گاهى فعل متعدّى از ذكر مفعول خود بىنياز مىشود به واسطهء ذكر معادل آن ، و در اينجا در اصل كلمه « بعض كلّ شيعة » مفعول بوده ، لكن بدليل ذكر معادل آن « من كلّ
هامش
( 1 ) - الكشاف : 3 / 34 .
( 2 ) - معاني القرآن : 1 / 47 .