صفات مرد مىباشد .
بايد دانست كه اگر « أيّ » كماليه بعد از نكره باشد ، صفت بوده و تابع اعراب آن است مانند مثال اخير ، و اگر بعد از معرفه قرار داشت حال مىباشد و منصوب است ، مانند : « مررت بعبد اللّه أيّ رجل » يعنى : عبور كردم عبد اللّه را در حالى كه كمال صفات مرد را داشت .
نكته : دليل اينكه « أيّ » كماليه بعد نكره ، صفت ، و بعد از معرفه ، حال مىباشد ، اين است كه نكرات به جهت ابهام و نامشخص بودنشان نياز به توصيف دارند تا اينكه مقدارى مشخص شوند ، و معارف به علّت مشخص بودن نياز به توصيف ندارند ، بلكه در كلام نياز به بيان حال آنهاست ، زيرا حال آنهاست كه متغير و محتاج به بيان است .
5 - « أيّ » وصليه : پنجمين قسم از « أيّ » اسم مبهمى است كه متصل مىشود به منادايى كه داراى الف و لام است تا كراهت اجتماع دو ادات تعريف كه عبارتند از : الف و لام - كه بالوضع موجب تعريف منادى مىگردد - و حرف ندا كه موجب تعريف منادى در استعمال مىشود ؛ مرتفع شود .
و اين اجتماع تنها در سه جا جايز است :
الف : در اسم جلاله « اللّه » .
ب : در ضرورت شعرى .
ج : جملهء محكيه كه « ال » در اوّل آن است و هماكنون اسم فردى شده است ، مانند : « يا الرجل منطلق » .
باضطرار خصّ جمع « يا » و « أل » * إلّا مع « اللّه » و محكيّ الجمل
يكى از مثالهاى « أيّ » وصليه ، قول حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در غدير خم و انتصاب امير المؤمنين به ولايت مسلمين است :
زيد بن أرقم روايت مىكند : « كنّا بالجحفة فخرج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إلينا ظهرا و هو آخذ بعضد على عليه السّلام ، فقال : يا أيّها الناس أ لستم تعلمون أنّي أولى بالمؤمنين من أنفسهم ؟ قالوا : بلى ، قال : فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه » . « 1 »
هامش
( 1 ) - الغدير : 1 / 29 و 30 .