آن محذوف است مبنى بر ضم مىباشد در حالى كه مفعول « لننزعن » است و اين همان تنها حالتى است كه بعضى نحويين مىگويند : « أيّ » موصوله مبنى مىشود .
أيّ ك « ما » و اعربت ما لم تضف * و صدر وصلها ضمير انحذف
اين تقدير و مبنى بودن « أيّ » در اين حالت را سيبويه « 1 » در اين آيهء شريفه بيان كرده است و نحويين كثيرى همچون ابن مالك ، ابن حاجب ، جامى « 2 » ، سيوطى « 3 » و ابن هشام « 4 » نيز از او تابعيت كردهاند .
و خالفه الكوفيون و جماعة من البصريين : لكن مخالفت با سيبويه كردهاند جميع كوفيون و گروهى از نحويين بصره ، زيرا آنان معتقدند كه « أيّ » موصوله دائما و در همهء حالات چهارگانه معرب است ، همانند « أيّ » شرطيه و استفهاميه و قول اينان را ابن مالك با اين بيت نقل مىكند :
و بعضهم أعرب مطلقا و في * ذا الحذف أيّا غير أيّ يقتفي
قال الزجاج : زجاج مىگويد : براى من روشن نشد كه همانا سيبويه اشتباهى داشته باشد ، مگر در دوجا ، كه اين نظريهء مبنى بودن « أيّ » مضاف با صدر صلهء محذوف ، يكى از اين دوجاست ، زيرا خود او قائل است كه « أيّ » با توجّه به شباهت افتقارى آن به حرف ، معرب است زمانى كه اضافه نشده چه صدر صله مذكور باشد و چه نباشد ، پس چگونه او مىگويد : « أيّ » مبنى است در زمانى كه اضافه شده است ، زيرا اضافه شدن از خصوصيات اسم است ، بطورى كه اسم مبنى را معرب مىكند ، بنابراين ايشان كه در حالت اضافه نشدن مىگويد معرب است ، پس در حالت اضافه شدن بايد به نحو اولى بگويد معرب است .
زعم هؤلاء : كوفيون و آن جماعت بصرى ، مواجه با يك اشكال در تركيب اين آيه شريفه مىشوند و آن اين است كه اگر شما « أيّ » را در همهء حالت معرب مىدانيد پس چگونه در حالت مفعولى كه بايد منصوب باشد ، در آيه مرفوع است ؟
جواب اين است كه آنها معتقدند كه « أيّ » در آيه موصوله نبوده بلكه
هامش
( 1 ) - الكتاب : 1 / 466 .
( 2 ) - شرح جامي : 254 .
( 3 ) - همع الهوامع : 1 / 90 .
( 4 ) - شذور الذهب : 107 . قطر الندي : 108 .