و ذلك بنفيهما : و اين معنا و تقدير به واسطهء نفى و عدم هردو مىباشد زيرا همانگونه كه در تقدير دوّم ملاحظه شد « أو » معطوف و معطوف عليه را تبديل به « واحد منهما » نكره كرده ، و در سياق و عقب نفى مىباشد ، و نكره در سياق نفى مفيد عموم و شمول است ، به خلاف تقدير اوّل كه در فرض عاطفه بودن « أو » ، محققين معطوف و معطوف عليه را تأويل به « أحدهما » معرفه نموده ، سپس آن اشكال را مىكنند چون در اين صورت مفيد عموم نيست .
بنابراين ابن حاجب قائل است كه « أو » عاطفه است و آن اشكال فقهى نيز مترتّب بر آيه نيست ، زيرا آن اشكال به فرض اين است كه معناى « أحد » كه استفاده از « أو » مىشود ، مضاف به ضمير « هما » باشد ، كه از معطوف و معطوف عليه استفاده مىشود ، كه در اين صورت معرفه مىگردد . در حالى كه اينطور نيست بلكه تأويل به صورت « واحد منهما » نكره است و چون آيه عقب نفى واقع شده مفيد عموم است يعنى هرگاه هيچكدام از اين دو - مضاجعت و تعيين مهريه - نبود ، جناحى بر مرد نيست .
و قيل : « أو » بمعنى الواو : قول سوم در آيه اين است كه « أو » در آيه به معناى واو جمع است و « تفرضوا » مجزوم و عطف بر « تمسوهن » است ، يعنى : « نيست حقى بر عهدهء شما مردان اگر طلاق دهيد زنان را وقتى كه مضاجعت و فرض نكرده باشيد . »
و گذشته از اينكه آن اشكال فقهى پيش نمىآيد ، اين قول مؤيد نيز دارد ، زيرا مفسّرين نقل مىكنند كه شأن نزول اين آيه دربارهء مردى از انصار بوده كه زن خود را قبل از معاشرت و مضاجعت و قبل از تعيين مهريه طلاق داده است .
و فيها : و در اين آيه قول ديگرى است كه در معناى نهم كه معناى غايت همانند « إلى » است ، ذكر مىشود .
9 - نهمين معناى « أو » غايت و مترادف معناى « إلى » است ، و « أو » به اين معنا همانند هشتمين معناى « أو » است كه قبل از اين معنا گذشت در اينكه فعل مضارع بعد از آن منصوب به « أن » مقدّره مىگردد .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٢٩٨