گوش كه به واسطهء اضافه به « قتيبة » نون آن ساقط شده است و مبتدأ مىباشد ، و « قتيبة » و الى خراسان از طرف عبد الملك بود و زمانى كه خلافت به سليمان رسيد از مردم خواست با او بيعت نكنند و مردم اين درخواست او را رد كردند و سليمان او را گرفت و هردو گوشش را بريد و جرير از اين عمل بسيار ناراحت شد . « حزّتا » فعل مجهول تثنيه به معناى قطع گرديده شد آن دو ، خبر است و « جهارا » صفت براى مفعول مطلق محذوف « حزّا جهارا » مىباشد . و « ابن حازم » امير خراسان از طرف عبد اللّه بن زبير بود و زمانى كه عبد الملك بن مروان به خلافت رسيد دستور داد با او بيعت كنند و ابن حازم قبول نكرد و نامهء عبد الملك را به پيامآورش خورانيد و عبد الملك او را گرفت و كشت . و در اين قصيده فرزدق در مقام هجو و سرزنش جرير است كه چرا در بريدن گوش قتيبة خشمگين شده ولى در قتل ابن حازم ناراحت نشده و غضب نكرده است .
و الصواب : قول حقّ و صحيح اين است كه « أن » در تمامى اين سه دليل ، مصدريه بوده و محل آن و مجرورش ، نصب به نزع خافض كه آن لام مىباشد ، است ، زيرا در مقام تعليل براى ماقبل است ، بنابراين معناى تعليل مستفاد از لام مقدّر است .
4 - چهارمين معنايى كه بعضى از نحويين مانند فراء « 1 » بر معانى چهارگانه « أن » اضافه كردهاند ، يك معناى مركب بوده و آن « لئلا » است كه مركب از لام جاره تعليليه و « أن » مصدريه و « لا » نافيه است ، و بعضى از نحويين در آيهء شريفه :
يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا
« النساء / 176 »
گفتهاند كه « أن » معناى « لئلا » مىدهد ، زيرا كه خداوند ، حقايق عالم را بيان مىكند كه انسان گمراه نشود ، نه اينكه به جهت گمراهى انسانها خداوند حقايق امور را بيان مىكند ، كه اگر اينجا « أن » فقط معناى مصدرى داشت ، همين معناى فاسد ، معناى آيه بود ، بنابراين « أن » در اينجا معناى « لئلا » مىدهد ، چون در مقام تعليل
هامش
( 1 ) - معاني القرآن : 1 / 303 .