يا هشام إيّاك و الكبر على أوليائى و الاستطالة بعلمك فيمقتك اللّه ، فلا تنفعك بعد مقته دنياك و لا آخرتك . و كن في الدّنيا كساكن دار ليست له ، إنّما ينتظر الرّحيل .
يا هشام مجالسة أهل الدّين شرف الدّنيا و الآخرة . و مشاورة العاقل النّاصح يمن و بركة و رشد و توفيق من اللّه ، فإذا أشار عليك العاقل النّاصح فإيّاك و الخلاف فإنّ فى ذلك العطب .
يا هشام إيّاك و مخالطة النّاس و الانس بهم إلّا أن تجد منهم عاقلا و مأمونا فآنس به و اهرب من سايرهم كهربك من السّباع الضّارية . و ينبغى للعاقل إذا عمل عملا أن يستحيى من اللّه . و إذا تفرّد له بالنّعم أن يشارك في عمله أحدا غيره . و إذا مرّ بك أمران لا تدرى أيّهما خير و أصوب ، فانظر أيّهما أقرب إلى هواك فخالفه ، فإنّ
شرح
اى هشام بپرهيز از تكبّر كردن بر دوستان من و برترى جستن بر آنها به علم خود كه مورد خشم خدا قرار خواهى گرفت ، و پس از خشم خدا دنيا و آخرت تو را سود نبخشد ، و در دنيا همانند ساكن در خانهاى باش كه از او نيست و چشم به راه كوچ كردن است .
اى هشام همنشينى با دينداران شرافت دنيا و آخرت است ، و مشورت كردن با شخص عاقل خيرخواه ميمون و مبارك ، و رشد و توفيقى است از خداى تعالى ، و هرگاه عاقل خيرخواهى نظرى براى تو داد مبادا بر خلاف آن عمل كنى كه نابودى و هلاكت ببار آرد .
اى هشام بپرهيز از آميزش با مردم و انس با ايشان مگر آنكه خردمندى و يا امينى در آنها بيابى كه با او انس گير ، و از ديگران بگريز همان گونه كه از درندگان خونخوار مىگريزى ، و براى شخص عاقل شايسته است كه چون عملى انجام دهد از خداوند شرم داشته باشد و چون نعمتى را خداوند به او عنايت كرد ديگران را در آن نعمت شريك سازد ، و چون دو كار براى تو پيش آمد كه نمىدانى كداميك بهتر است بنگر كداميك از آن دو ، به هوا و خواهش نفسانى تو نزديكتر است ، با آن مخالفت كن كه درستى و صواب بسيار در مخالفت با هواى نفس است ، و