الكثير و لا يرضون لهم من أنفسهم بالقليل . يرون في أنفسهم أنّهم أشرار و أنّهم لاكياس و أبرار .
يا هشام الحياء من الإيمان و الايمان في الجنّة و البذاء من الجفاء و الجفاء في النّار .
يا هشام المتكلّمون ثلاثة : فرابح و سالم و شاجب ، فأمّا الرّابح فالذّاكر للّه . و أمّا السّالم فالسّاكت . و أمّا الشّاجب فالّذي يخوض في الباطل ، إنّ اللّه حرّم الجنّة على كلّ فاحش بذىّ قليل الحياء لا يبالى ما قال و لا ما قيل فيه . و كان أبو ذرّ - رضى اللّه عنه - يقول : « يا مبتغي العلم إنّ هذا اللّسان مفتاح خير و مفتاح شرّ ، فاختم على فيك كما تختم على ذهبك و ورقك » .
يا هشام بئس العبد عبد يكون ذا وجهين و ذا لسانين ، يطرى أخاه إذا شاهده و
شرح
در پيشگاه خدا زياد ندانند ، و از خويشتن به عمل اندك خوشنود نباشند ، پيش خود خويشتن را از بدان مىبينند درصورتىكه از زيركان و نيكانند .
اى هشام شرم و حيا از ايمان سرچشمه گيرد ، و ايمان هم در بهشت است ، بدزبانى و فحاشى از جفا و بىمهرى است ، و جفا در دوزخ است .
اى هشام سخنوران سه دستهاند : يكى آنكه از سخن گفتن سود برد ، و ديگر آنكه سالم باشد ، و سوم آنكه به هلاكت رسد ، امّا آنكه سود جويد آن كسى است كه ذكر خدا گويد ، و آنكه سالم ماند او كسى است كه ساكت و خموش باشد ، و امّا آنكس كه هلاك شود او كسى است كه در گفتار باطل فرورود ، براستى كه خداوند بهشت را به هر انسان فحشدهنده بدزبان بىشرمى كه باكى ندارد از آنچه مىگويد و آنچه به او مىگويند ، حرام فرمود . ابوذر - رضى إله عنه - مىگفت : اى دانشجويان براستى كه اين زبان كليد خوبيها و كليد بديها است پس بر دهانت مهر بزن همان گونه كه بر ( صندوق ) طلا و نقرهات مهر مىزنى .
اى هشام چه بد بندهاى است آن بندهاى كه دورو و دوزبان باشد ، هنگامى كه برادرش را بيند