ركّب فيه عقلا يتعرّف به نعمه و آتاه علما و حكما يدبّر به أمر دينه و دنياه ، أن يوجب على نفسه أن يشكر اللّه و لا يكفره و أن يذكر اللّه و لا ينساه و أن يطيع اللّه و لا يعصيه ، للقديم الّذى تفرّد له بحسن النّظر ، و للحديث الّذي أنعم عليه بعد إذ أنشأه مخلوقا ، و للجزيل الّذي وعده ، و الفضل الّذي لم يكلّفه من طاعته فوق طاقته و ما يعجز عن القيام به و ضمن له العون على تيسير ما حمله من ذلك و ندبه إلى الاستعانة على قليل ما كلّفه و هو معرض عمّا أمره و عاجز عنه ، قد لبس ثوب الاستهانة فيما بينه و بين ربّه ، متقلّدا لهواه ، ماضيا في شهواته ، مؤثرا لدنياه على آخرته و هو في ذلك يتمنّي جنان الفردوس ! و ما ينبغي لأحد أن يطمع أن ينزل به عمل الفجّار منازل الأبرار .
شرح
رشد و دركش را به وى الهام فرموده ، و عقل و خرد در او به وديعت نهاده كه نعمتهاى خدا را به وسيلهء او شناسايى كند ، و علم و حكمتى به او عنايت كرده كه كار دين و دنياى خود را بدان تدبير كند ، بر چنين كسى واجب است كه شكر خدا را بر خويش لازم و واجب كند و به خدا كافر نشود ، و او را ياد كرده فراموش ننمايد ، و خدا را فرمانبردارى كرده نافرمانيش نكند ، بخاطر آن نعمت ديرينهاش كه او را مورد توجه خاص خود قرار داد ، و نعمت تازهاش كه بر او انعام كرده و پس از اينكه او را آفريد مورد انعام خويش قرارش داد ، و به پاداش فراوانى وعدهاش داد ، و بخاطر نعمت افزون ديگرى كه به او عنايت كرده و زياده از طاقت و بيش از آنچه توان انجام آن را دارد به او تكليف نفرموده ، و كمك به آسان كردن اين تكليف را نيز براى او ضمانت كرد ، و او را تشويق كرد تا در همين تكليف اندك نيز از او استعانت جويد !
و اين در صورتى است كه شخص مكلّف از آنچه به او دستور داده روگردان و ناتوان است و جامهء سبكسرى را ميان خود و پروردگارش به تن كرده ، بند پيروى هوا و هوس را به گردن آويخته ، به دنبال خواستهها و شهوات خويش مىرود ، دنيايش را بر آخرت برگزيده و بااينحال باغهاى فردوس را نيز آرزو دارد ، آرى شايسته نيست كسى با كردار بدكاران طمع داشته باشد كه او را در جايگاه نيكوكاران جاى دهند .