يا ابن جندب الإسلام عريان فلباسه الحياء و زينته الوقار و مروؤته العمل الصّالح و عماده الورع ، و لكلّ شىء أساس و أساس الإسلام حبّنا أهل البيت .
يا ابن جندب إنّ للّه تبارك و تعالى سورا من نور ، محفوفا بالزّبرجد و الحرير ، منجّدا بالسّندس و الدّيباج ، يضرب هذا السّور بين أوليائنا و بين أعدائنا فإذا غلى الدّماغ و بلغت القلوب الحناجر و نضجت الأكباد من طول الموقف ادخل في هذا السّور أولياء اللّه ، فكانوا في أمن اللّه و حرزه ، لهم فيها ما تشتهي الأنفس و تلذّ الأعين . و أعداء اللّه قد ألجمهم العرق و قطعهم الفرق و هم ينظرون إلى ما أعدّ اللّه لهم ، فيقولون :
« ما لَنا لا نَرى رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ »
فينظر إليهم أولياء اللّه فيضحكون منهم ، فذلك قوله عزّ و جلّ :
« أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ
شرح
اى پسر جندب اسلام برهنه است و جامهاش شرم و حيا است ، زيورش وقار و مردانگيش عمل صالح ، تكيهگاهش ورع و پارسايى است ، و هر چيزى را اساس و پايهاى است و اساس اسلام دوستى ما خاندان است .
اى پسر جندب خداى تبارك و تعالى را ديوارى است از نور ، گرداگرد آن را زبرجد و حرير پوشانده ، بهوسيلهء پارچه ابريشم زربفت و ديبا زيور شده ، و اين ديوار ميان دوستان و دشمنان ما زده شود ، آن هنگامى كه دماغها به جوش آيد ، و دلها به گلوگاهها رسد ، و جگرها از درازى موقف پخته شود ، دوستان و اولياء خدا به پشت آن ديوار درآيند ، و در پناه و امان خدا باشند ، و در آنجا است براى ايشان هرآنچه دلها آرزو كنند و ديدهها از آن لذت برند ، ولى دشمنان خدا چنانند كه عرق دهانهاشان را گرفته ، و دهشت آن روز آنها را از هم بريده ، و در آن حال بنگرند بدانچه خداوند برايشان مهيّا كرده و گويند : « چرا ما نمىبينيم مردانى كه آنها را از بدان به شمار مىآورديم » « 1 » در اين وقت اولياء خدا به ايشان بنگرند و بر آنها بخندند ، و همين است گفتار خداى عزّ و جل كه فرموده : « ما آنها را به مسخره گرفته بوديم يا چشمها از ديدنشان خيره گشته » « 2 » و
هامش
( 1 ) - سورهء ص ، آيهء 62 .
( 2 ) - سورهء ص ، آيهء 63 .