عنها تخرّم الآجال . لم يمهدوا فى سلامة الأبدان ، و لم يعتبروا في أنف الأوان . فهل ينتظر أهل بضاضة الشّباب إلّا حواني الهرم ؟ و أهل غضارة الصّحة إلّا نوازل السّقم ؟ و أهل مدّة البقاء إلّا آونة الفناء ؟ مع قرب الزّيال ، و أزوف الانتقال ، و علز القلق ، و ألم المضض ، و غصص الجرض و تلفّت الاستغاثة بنصرة الحفدة و الأقرباء ، و الأعزّة و القرناء ! فهل دفعت الأقارب ، أو نفعت النّواحب ، و قد غودر في محلّة الأموات رهينا ، و فى ضيق المضجع وحيدا ، قد هتكت الهوامّ جلدته ، و أبلت النّواهك جدّته ، و عفت العواصف آثاره ، و محا الحدثان معالمه ، و صارت الأجساد شحبة بعد بضّتها و العظام نخرة بعد قوّتها ، و الأرواح مرتهنة بثقل أعبائها ، موقنة بغيب أنبائها ، لا تستزاد من صالح عملها ، و لا تستعتب من سيّىء زللها !
أو لستم أبناء القوم و الآباء ، و إخوانهم و الأقرباء ، تحتذون أمثلتهم ، و تركبون
شرح
را از آرزوها بريد ، آنها بههنگام تندرستى چيزى براى خود نيندوختند و در نخستين زمان زندگى عبرت نگرفتند ، آيا كسى كه جوان است جز پيرى انتظار دارد ؟ و افرادى كه برخوردار از نعمت تندرستى هستند ، جز حوادث بيمارى را چشمبهراه مىباشند ؟ و آيا كسى كه باقى است جز فنا را منتظر است ؟ با اينكه هنگام فراق و جدايى و لرزهء اضطراب و ناراحتى مصيبت نزديك شده كه حتى فروبردن آب دهان براى او مشكل شود . . . و از فرزندان و بستگان يارى جويد !
آيا آنها مىتوانند مرگ را از او دفع كنند ؟ و يا نالههاى آنان و فريادشان براى او سودى دارد ؟
( نه ) او به سرزمين مردگان سپرده مىشود ، و در تنگناى قبر تنها مىماند ، حشرات پوستش را از هم مىشكافند ، و سختيهاى گور او را مىپوساند ، و از پاى درمىآورد ، تندبادهاى سخت آثار او را نابود مىكند ، و گذشت شب و روز نشانههاى او را از ميان مىبرد ؛ اجساد ، پس از طراوت و تازگى تغيير مىپذيرند ، و استخوانها بعد از توانايى پوسيده مىگردند ، ارواح ، گروگان مسؤوليت اعمال خويشند ، و در آنجا به اسرار نهانى يقين حاصل مىكنند ، نه بر اعمال صالحشان چيزى افزوده مىشود ، و نه از اعمال زشتشان مىتوانند توبه كنند .
آيا شما فرزندان و پدران و برادران و بستگان همان مردم نيستيد كه گام جاى گام آنها نهاديد ؟ ! و در همان جادهاى قدم مىنهيد كه آنها نهادند ، و روش آنان را دنبال مىكنيد ؟