ضرائح القبور ، و أوكار الطّيور ، و أوجرة السّباع ، و مطارح المهالك ، سراعا إلى أمره ، مهطعين إلى معاده ، رعيلا صموتا ، قياما صفوفا ، ينفذهم البصر ، و يسمعهم الدّاعي ، عليهم لبوس الاستكانة ، و ضرع الاستسلام و الذّلّة .
قد ضلّت الحيل ، و انقطع الأمل ، و هوت الأفئدة كاظمة ، و خشعت الأصوات مهيمنة ، و ألجم العرق ، و عظم الشّفق ، و أرعدت الأسماع لزبرة الدّاعي إلى فصل الخطاب ، و مقايضة الجزاء ، و نكال العقاب ، و نوال الثّواب .
عباد مخلوقون اقتدارا ، و مربوبون اقتسارا ، و مقبوضون احتضارا ، و مضمّنون أجداثا ، و كائنون رفاتا ، و مبعوثون أفرادا ، و مدينون جزاء ، و مميّزون حسابا . قد أمهلوا في طلب المخرج ، و هدوا سبيل المنهج ، و عمّروا مهل المستعتب ، و كشفت
شرح
از بيغولههاى گور و لانههاى پرندگان و جايگاه درندگان و ميدانهاى جنگ بيرون مىآورد ، با شتاب بسوى فرمان پروردگار روى مىآورند ، به صورت دستجات خاموش و صفوف ايستاده حاضر مىشوند ، گرچه جمع آنها بسيار است ولى از ديدگاه علم نافذ پروردگار مخفى نمىمانند . و به خوبى صداى ( فرشتگان ) به گوش آنها مىرسد ، لباس نياز و خضوع به تن پوشيدهاند .
درهاى حيله و فريب بسته شده ، آرزوها قطع گرديده ، دلها ساكن ، صداها ( از اوج خويش افتاده ) آهسته از گلو بيرون آيد ، عرق از گونهها سرازير ، اضطراب و وحشت آنها را فراگرفته است ، بانگى رعدآسا گوشها را به لرزه آورد و به سوى پيشگاه عدالت ، براى دريافت كيفر و پاداش و بهرهمند شدن از ثواب و عذاب ، فراخوانده مىشوند .
بندگانى كه با دست تواناى او آفريده شدهاند و بىاراده خويش بهوجود آمده و پرورش يافتهاند ، ( و مالك خود نيستند ) در چنگال مرگ قرار گرفته و در گهواره گور آرميده از هم متلاشى مىشوند و به تنهايى سر از لحد برمىآورند ، و براى درك پاداش قدم به صحنه قيامت مىگذارند ، به دقت سرشمارى شده و به حسابشان رسيدگى مىگردد ، اين چند روزه ، به خاطر اين مهلت يافتهاند كه در جستجوى راه صحيح برآيند ، و راه نجات به آنها ارائه شده ، اين چند روز عمر ( نه به خاطر اين است كه سركشى كنند بلكه براى آن است ) كه رضايت خدا را جلب نمايند ،