تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وصايا الرسول ( ص ) والائمة ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
تنازعكم إليه أنفسكم من الشّهوات و كفى بالموت واعظا ، و كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كثيرا ما يوصى أصحابه بذكر الموت فقال : « أكثروا ذكر الموت فإنّه هادم اللّذات حائل بينكم و بين الشّهوات » . يا عباد اللّه ما بعد الموت لمن لا يغفر له أشدّ من الموت ، القبر فاحذروا ضيقه و ضنكه و ظلمته و غربته ، إنّ القبر يقول كلّ يوم : أنا بيت الغربة ، أنا بيت التّراب أنا بيت الوحشة ، أنا بيت الدّود و الهوامّ ، و القبر روضة من رياض الجنّة أو حفرة من حفر النّيران ، إنّ العبد المؤمن إذا دفن قالت له الأرض : مرحبا و أهلا ، قد كنت ممّن أحبّ أن تمشى على ظهري ، فإذا وليتك فستعلم كيف صنيعي بك ، فيتّسع له مدّ البصر ، و إنّ الكافر إذا دفن قالت له الأرض : لا مرحبا بك و لا أهلا ، لقد كنت من أبغض من يمشي على ظهري ، فإذا وليتك فستعلم كيف صنيعي بك ، فتضمّه حتّى
شرح
و همان مرگ براى پند و اندرز كافى است ، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چه بسيار ياران خود را به ياد مرگ سفارش و وصيت مىفرمود و به آنها مىگفت : « زياد ياد مرگ كنيد كه براستى مرگ بنيان لذّتها را ويران كند ، و ميان شما و خواسته‌ها حائل شود » . اى بندگان خدا ، احوال پس از مرگ براى كسى كه آمرزيده نشده باشد سخت‌تر از مرگ است ، قبر است كه از تنگى و دشوارى و غربت آن برحذر باشيد ، براستى كه قبر هر روزه گويد : من سراى غربتم ، من خانهء خاكم ، من سراى وحشت و هراسم ، من خانهء كرمها و حشراتم ، و قبر باغى است از باغهاى بهشت و يا گودالى است از گودالهاى آتش ، براستى بندهء مؤمن هنگامى كه مدفون گردد ، زمين به دو گويد : خوش آمدى ، براستى تو از كسانى بودى كه من دوست مىداشتم بر پشت من راه روى و اكنون كه سروكارت به دست من افتاده به‌زودى خواهى دانست كه رفتار من با تو چگونه است ، در اين هنگام براى او فراخ گردد به مقدار يك چشم‌انداز . امّا كافر چون مدفون شود زمين به او گويد : هرگز خوش نيامدى و براستى تو از كسانى بودى كه مبغوض مىداشتم راه رفتنت را بر پشت خود ، و اكنون كه كارت به دست من افتاده به‌زودى رفتار مرا با خود خواهى ديد ، پس او را درهم بفشارد بدانسان كه استخوانهاى پهلويش به همديگر رسد ، و براستى زندگى سخت و دشوارى كه خداوند ( در قرآن كريم ) دشمنان خود را از
وصايا الرسول ( ص ) والائمة ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 219 | هاشم رسولى