أى بنى العجب ممّن يخاف العقاب فلم يكفّ ، و رجا الثّواب فلم يتب و لم يعمل .
أى بنى الفكرة تورث نورا . و الغفلة ظلمة . و الجهال [ ة ] ضلالة . و السّعيد من وعظ بغيره . و الأدب خير ميراث . و حسن الخلق خير قرين . ليس مع قطيعة الرّحم نماء ، و لا مع الفجور غنى .
أى بنى العافية عشرة أجزاء تسعة منها في الصّمت إلّا بذكر اللّه و واحد في ترك مجالسة السّفهاء .
أى بنى من تزيّا بمعاصى اللّه فى المجالس أورثه اللّه ذلّا . و من طلب العلم علم .
أى بنيّ راس العلم الرّفق ، و آفته الخرق . و من كنوز الإيمان الصبر على المصائب . و العفاف زينة الفقر . و الشّكر زينة الغنى . كثرة الزّيارة تورث الملالة و
شرح
اى پسرم ، شگفت است از كسى كه از كيفر الهى مىترسد و با اين حال از گناه دست نمىكشد ، و به پاداش الهى اميدوار است و با اين حال نه توبه مىكند و نه عملى براى خود انجام مىدهد ؛
اى پسرم ، تفكر و انديشه ( در كارها ) نورانيّت و بينش مىبخشد ، و غفلت و بىخبرى تاريكى و جهالت و نادانى گمراهى . سعادتمند كسى است كه به وسيلهء ( سرنوشت ) ديگران پند گيرد ، و ادب بهترين ميراث ( براى بازماندگان انسان ) است ، و خوشخلقى بهترين همراه و قرين ( براى انسان ) است ، با قطع رحم ( و بريدن از خويشاوندان ) افزايشى ( در زندگى ) نيست ، و نه با گناهكارى ( و سرپيچى از دستورات الهى ) ثروت و بىنيازى ( خواهد ماند ) ؛
اى پسرم ، آسايش از گرفتاريها ده بخش است كه نه بخش آن در خموشى است جز تكلّم به ذكر خدا ، و يك بخش ( باقيمانده از آسايش ) نيز در كنارهگيرى و ترك همنشينى با سفيهان است ؛
اى پسرم ، هركس در مجالس نافرمانيهاى خدا را بپوشد ، خداى تعالى خوارى را شامل حالش كند ، و هركس علم و دانش جستجو كند دانشمند گردد ؛
اى پسرم ، علم و دانش همچون بدنى است و سر آن مدارا كردن با مردم ، و آفت آن درشتى كردن و نامدارايى است ، و از گنجهاى ايمان ، بردبارى در برابر مصايب و پيشامدهاى ناگوار است و عفت و پاكدامنى زيور فقر و نادارى است و سپاسگزارى زيور ثروتمندى و بىنيازى است ، ديدار