بعيد أقرب من قريب ، و قريب أبعد من بعيد ، و الغريب من لم يكن له حبيب ، من تعدّى الحقّ ضاق مذهبه ، و من اقتصر على قدره كان أبقى له ، و أوثق سبب أخذت به سبب بينك و بين اللّه ، و من لم يبالك فهو عدوّك ، قد يكون اليأس إدراكا إذا كان الطّمع هلاكا ؛ ليس كلّ عورة تظهر ، و لا كلّ فرصة تصاب ، و ربّما أخطأ البصير قصده ، و أصاب الأعمى رشده ، أخّر الشّرّ فإنّك إذا شئت تعجّلته ، و قطيعة الجاهل تعدل صلة العاقل ، من أمن الزّمان خانه ، و من أعظمه أهانه ، ليس كلّ من رمى
شرح
دور تر از دور است . « 1 »
غريب آن كسى است كه دوستدارى ندارد « 2 » كسى كه از راه حق تجاوز كند راه بر او تنگ شود ، و كسى كه بر قدر و منزلت خويش اكتفا كند ( و پا از گليم خود فراتر ننهد ) برايش پايدارتر است .
محكمترين وسيلهاى كه مىتوان بدان ( تمسّك جسته و به آن ) چنگ زنى وسيله و سببى است كه ميان تو و خداى تعالى است « 3 » ( از تقوى و ايمان به خدا و علم و عمل . . . )
و كسى كه تو را نپايد ( و به فكر سود و زيان تو نباشد و نسبت به تو بىتفاوت باشد ) چنين كسى دشمن توست ، گاهى است كه نوميدى بهرهمندى است در جايى كه طمع و آز نابودى و هلاكت باشد .
چنان نيست كه هر پوشيده و پنهانى ( از دشمن براى تو ) آشكار شود ، و هر فرصتى ( از دشمن براى تو غنيمت باشد و ) به صواب انجامد « 4 » و چهبسا كه شخص بصير و بينا در هدف خود خطا كند ، و چه بسيار شخص نابينا و كورى كه راه صواب و رشد خود را بيابد .
بدى را به تأخير انداز ( و انجام مده ) كه هر زمان بخواهى مىتوانى به انجام آن بشتابى .
بريدن از نادان برابر است با پيوند دانا ، كسى كه به زمانه ايمن شود زمانه به او خيانت كند ، و كسى كه آن را بزرگ شمارد ، زمانه او را خوار گرداند ! چنان نيست كه هركه تير اندازد به نشانه خورد .
هامش
( 1 ) - چهبسا خويش و فاميل و نزديكى كه همانند دشمنان درصدد ضرر و زيان رساندن به انسان باشد ، و چهبسا دوستان دورى كه از فاميل و اقرباء نسبت به انسان خيرخواهتر و در رساندن خير به انسان كوشاتر باشد .
( 2 ) - شايد منظور آن باشد كه كسى كه دوستدارى چون خداى بزرگ دارد ، هيچگاه غريب نيست .
( 3 ) -« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى . . . »( 4 ) - يعنى هميشه در برخورد با دشمن احتياط را از دست مده .