التّاجر مخاطر ، و ربّ يسير أنمى من كثير .
و لا خير فى معين مهين ، و لا فى صديق ظنين ، ساهل الدّهر ما ذلّ لك قعوده ، و لا تخاطر بشىء رجاء أكثر منه ، و إيّاك أن تجمح بك مطيّة اللّجاج ! إحمل نفسك من أخيك عند صرمه على الصّلة ، و عند صدوده على اللّطف و المقاربة ، و عند جموده على البذل ، و عند تباعده على الدّنوّ ، و عند شدّته على اللّين ، و عند جرمه على العذر ، حتّى كأنّك له عبد ، و كأنّه ذو نعمة عليك ، و إيّاك أن تضع ذلك فى غير موضعه ، أو أن تفعله به غير أهله ، لا تتّخذنّ عدوّ صديقك صديقا فتعادى صديقك ، و امحض أخاك النّصيحة حسنة كانت أو قبيحة ، و تجرّع الغيظ فإنّى لم أر جرعة
شرح
شخص سوداگر و تاجر پيوسته در خطر است ، و چهبسا چيز اندكى كه بركتش از چيز بسيار بيشتر است .
سود و خيرى نيست در كمك كار پست و خوار ، و نه در دوست و رفيق متّهم ( به بدى ) . زمانه و روزگار را آسان گير هنگامى كه براى نشستن و سوارى تو رام است ( و به كام تو است ) و براى به دست آوردن چيز بيشتر خود را به مخاطره ميفكن ، و بترس از اينكه مركب لجوج تو سركشى كند ( و از لجاجت بپرهيز ) .
و نسبت به برادر ( دينى ) خود چنان باش كه هنگام گسستن او تو پيوند كنى و هنگام كنارهگيريش بر او لطف كرده و نزديك شوى و هنگام بخل او بر وى بخشش كنى ، و هنگام دوريش بر او نزديك گردى ، و هنگام درشتيش به او نرمى كنى ، و هنگام جرم و بدكارى عذرش بخواهى ( و خلاصه بدىهاى او را به نيكى پاداش دهى ) تا بدانجا كه گويا تو بندهء او هستى و او حقّ نعمت بر تو دارد .
اما برحذر باش از اينكه اين دستورات را در غير جاى خود به كار بندى ( و با منافقان و بىدينان چنين كنى ) يا با كسى كه شايستهء آن نيست چنين كنى .
دشمن دوستت را دوست مگير كه با دوست خود دشمنى كردهاى ، و اندرز و نصيحت خود را براى برادر ( دينى و همكيش ) خود خالص گردان ، چه آنكه ( اندرز تو در نظر او ) خوش باشد يا ناخوش ، و خشم خود را جرعهجرعه فروبر كه من جرعهاى در سرانجام شيرينتر و گواراتر از آن نديدهام .