و اعلم ، يا بنى ، أنّ الرّزق رزقان : رزق تطلبه ، و رزق يطلبك ، فإن أنت لم تأته أتاك ، ما أقبح الخضوع عند الحاجة ، و الجفاء عند الغنى ، إنّما لك من دنياك ما أصلحت به مثواك ، و إن جزعت على ما تفلّت من يديك فاجزع على كلّ ما لم يصل إليك ، استدلّ على ما لم يكن بما قد كان فإنّ الأمور أشباه ، و لا تكوننّ ممّن لا تنفعه العظة إلّا إذا بالغت فى إيلامه ، فإنّ العاقل يتّعظ بالأدب ، و البهائم لا تتّعظ إلّا بالضّرب . اطرح عنك واردات الهموم بعزائم الصّبر و حسن اليقين ، من ترك القصد جار ، و الصّاحب مناسب ، و الصّديق من صدق غيبه ، و الهوى شريك العمى ، و ربّ
شرح
و بدان اى پسرك من ، كه رزق و روزى دوگونه است : يكى آن روزى است كه تو آن را مىجويى ، و ديگرى آن روزى است كه او تو را مىجويد كه اگر تو به نزدش نروى او به نزد تو مىآيد . چه زشت است فروتنى در هنگام نياز و بيوفايى در هنگام ثروت و بىنيازى ، بهرهء تو از دنيا همان است كه به وسيلهء آن جايگاه ( ابدى ) خود را بسازى ، و اگر به خاطر چيزى كه از دستت رفته جزع و بيتابى مىكنى ، پس بيتابى كن بر هر چيزى كه به تو نرسيده ( يعنى بيتابى كردن در هر دو يكسان است و چيز از دست رفته با بىتابى و جزع بازنگردد ) نشانى ( آينده را از گذشته بگير و ) آنچه را نيامده دليلش را از آنچه بوده پيدا كن كه امور دنيا همانند يكديگرند ، و حتما مانند كسى نباش كه پند و اندرز سودش ندهد ، جز آنكه سعى در رنجاندن و آزردنش كنى ( يعنى تو مانند حيوانات نباش كه با كتك فرمانبردار شوى ) كه عاقل و خردمند كسى است كه به ادب پند آموزد و چهارپاياناند كه فرمان نبرند جز به كتك . « 1 »
هرگاه هالههاى اندوه و غم به تو روآور شد با صبر پايدار و جدّى و خوشباورى ( و يقين نسبت به خداى تعالى ) آنها را بر طرف كن ، كسى كه راه ميانه را رها كند منحرف گشته ، همراه و رفيق همچون خويش است ، و دوست واقعى كسى است كه در غياب دوست باشد ، و هوا ( و خواهشهاى نفسانى ) شريك كورى است ( و همان گونه كه شخص كور جايى را نمىبيند هواپرست نيز جز هواى خود چيزى نبيند ) . چهبسا دورى كه نزديكتر از نزديك است ، و چهبسا نزديكى كه
هامش
( 1 ) - مانند مثل فارسى كه گويد : « تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر »