تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
چو همچون زنان حله ( 1 ) در تن كنم ، * به مردى كجا دفع دشمن كنم ؟ مرا هم رصد گونه ( 2 ) آز و هواست * و ليكن خزينه نه تنها مراست خزائن پر از بهر لشكر بود * نه از بهر آذين ( 3 ) و زيور بود سپاهى كه خوش‌دل نباشد ز شاه ، * ندارد حدود ولايت نگاه چو دشمن خر روستايى برد ، * ملك باج ( 4 ) ده يك چرا مىخورد ؟ مخالف خرش برد و سلطان خراج ، * چه اقبال ماند در آن تخت و تاج ؟ رعيت درختست ، اگر پرورى * به كام دل دوستان برخورى به بيرحمى از بيخ و بارش مكن * كه نادان كند حيف ( 5 ) بر خويشتن مروت نباشد برافتاده زور * برد مرغ دون ، دانه از پيش مور كسان ، برخورند از جوانى و بخت * كه بر زيردستان نگيرند سخت اگر زيردستى درآيد ز پاى ، * حذر كن ز ناليدنش بر خداى چو شايد گرفتن به نرمى ديار ، * به پيكار ، خون از مشامى ( 6 ) ميار به مردى ( 7 ) ، كه ملك سراسر زمين ، * نيرزد كه خونى چكد بر زمين
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . حله : ( بضم اول ) : جامه فاخر . جمع آن حلل است . ( 2 ) . مرا هم ز صد گونه : در بعضى از نسخه‌ها « مرا هم دو صد گونه » آمده است . ( 3 ) . آذين : لفظ فارسى به معنى زينت . در بعضى از نسخه‌ها آيين به معنى تشريفات ضبط شده است . ( 4 ) . ملك باج ده يك : يعنى مالياتى كه پادشاه از مردم ميگيرد و ده يك درآمد آنان را ميستاند براى دفاع آنان از دشمن است و اگر دشمن چنان تسلط يابد كه خر روستايى را به غارت برد ، ديگر گرفتن ماليات روا نيست ، در بعضى نسخه‌ها « باج و ده يك آمده است » ريشهء واژهء « باج » بمعنى ماليات ، پارسى باستانى است كه معنى اصلى آن بخش كردن و تقسيم است . ( 5 ) . حيف : ستم . ( 6 ) . مشامى : بينى . مراد اين است كه خون ريختن از بينى كسى روا نيست . مشام در اصل با تشديد ميم دوم است و صورت جمع دارد به معنى موضعهاى بوييدن . اما در فارسى در معنى مفرد استعمال مىشود . ( 7 ) . به مردى : قسم به مردى .