باب اول در عدل و تدبير و رأى
حكايت ( 1 ) [ شنيدم كه در وقت نزع روان . . . . ]
شنيدم كه در وقت نزع ( 1 ) روان ، * به هرمز ( 2 ) چنين گفت نوشيروان ،
كه خاطر ( 3 ) نگهدار درويش باش * نه دربند آرايش ( 4 ) خويش باش
نياسايد اندر ديار تو كس * چو آسايش خويش جويى و بس
نيايد به نزديك دانا پسند ، * شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درويش محتاج دار * كه شاه از رعيت بود تاجدار
رعيت چو بيخند ( 5 ) و سلطان درخت * درخت اى پسر باشد از بيخ ، سخت
شرح
( 1 ) . نزع : در لغت به معنى كندن و جدا كردن است و نزع روان به فارسى « جان كندن » ترجمه مىشود و نزع هم عرفا در همين معنى به كار ميرود .
( 2 ) . هرمز : هرمز چهارم ، فرزند انوشيروان است كه از سال 579 تا سال 590 بعد از ميلاد سلطنت كرده است . در شاهنامهء فردوسى نيز پندهاى انوشيروان به هرمز مذكور است . گويا فكر نصيحت دادن انوشيروان به هرمز ، ناشى از عدالت كسرى و سوء سلوك هرمز باشد .
( 3 ) . خاطر نگهدار : نگهدارندهء خاطر ، در زبان فارسى ممكن است صفت فاعلى با مفعول خود تركيب شود ، از قبيل دلنواز - دلجو .
( 4 ) . آرايش : ضبط مشهور آسايش است اما ، « آرايش » مناسبتر مينمايد ، زيرا حد اقل آسايش شخصى بر تأمين آسايش ديگران شرعا و عرفا مقدم است ، ولى هركس بايد از تجمل صرفنظر كند و تا آسايش متعلقان فراهم نشود ، پرداختن به تجمل روا نيست .
( 5 ) . بيخند : مراد اين است كه رعيت در حكم ريشه است و پادشاه در حكم درخت است و براى دوام درخت ، محكمى ريشه لازم است . رعيت در اين بيت ، عنوان اسم جمع دارد و چون يكانيكان رعيت اجزاء ريشه را تشكيل مىدهند ، رابطه جمله جمع آمده است .