تو نيز ار بدى بينيم در سخن * به خلق ( 1 ) جهانآفرين كار كن
يكى چون پسند آيدت در هزار ، * به مردى ( 2 ) كه دست از تعنت ( 3 ) بدار
همانا كه در فارس انشاى من ، * چو مشك است بىقيمت اندر ختن
چو بانگ دهل ، هولم از دور بود * به غيبت درم عيب ، مستور بود
گل آورد سعدى سوى بوستان ، * به شوخى ( 4 ) و فلفل ( 5 ) به هندوستان ( 6 )
چو ( 7 ) خرما به شيرينى اندوده پوست * چو بازش كنى استخوانى دروست
مدح ابو بكر بن سعد زنگى
مرا طبع ازين نوع خواهان نبود * سر مدحت ( 8 ) پادشاهان نبود
شرح
( 1 ) . به خلق جهانآفرين كار كن : به خداوند جهانآفرين تشبه كن و همچنان كه بخشايش ، خلق كريم اوست ، تو نيز عفو و بخشايش پيشه كن . ناظر است به حديث « تخلقوا باخلاق الله »
( 2 ) . به مردى : قسم به مردانگى .
( 3 ) . تعنت : سرزنش .
( 4 ) . شوخى : تهور .
( 5 ) . فلفل : معرب از ريشه سانسكريت - امروز بعضى از اقوام عرب اين لفظ را با ضمهء اول و سوم تلفظ ميكنند و در فرانسه « پواورervioP» و در انگليسى «reppeP» گويند .
( 6 ) . هندوستان : شبهقارهء هندوستان كه در مشرق ايران واقع است ، فعلا به سه كشور هند و پاكستان و بنگلادش تقسيم شده و هر سه كشور داراى حكومت جمهورى است از قديم حكمتهاى هندى و ادويهء هندى و همچنين طوطى و شكر هندوستان معروف بوده است . مراد اينست كه اهداء كتاب بوستان به اهل فضل چنانست كه كسى گل به بوستان و فلفل به هندوستان برد يا چنان كه كمال الدين اصفهانى گفته : بدان ماند كه زيره به كرمان برند و در آن شهر كه مركز اصلى روييدن زيره است ، پندارند تحفهيى به مردم آن سرزمين تقديم داشتهاند .
( 7 ) . چو خرما به شيرينى : مراد بيت اينست : خرما با آنكه حتى پوست آن اندوده از شيرينى است ، در ميان ، هستهيى دارد و از اينرو بعيد نيست كه در ميان سخنانى حكمتآميز ، لفظ يا مطلبى دلناپسند نيز يافته شود و اين اندازه سهو و خطا بخشودنى است .
( 8 ) . مدحت : ( با كسر اول ) . مصدر نوعى - ستايش خاص .