تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
ندانم كدامين سخن گويمت * كه والاترى ز انچه من گويمت ترا عز لولاك ( 1 ) تمكين بس است * ثناى تو طه ( 2 ) و يسن بس است چه وصفت كند سعدى ناتمام ! * عليك الصلاة ( 3 ) اى نبى و السلام

سبب نظم كتاب

در اقصاى ( 4 ) عالم بگشتم بسى * به سر بردم ايام با هر كسى تمتع به هر گوشه‌يى يافتم * ز هر خرمنى خوشه‌يى يافتم چو پاكان شيراز ( 5 ) خاكى ( 6 ) نهاد * نديدم كه رحمت برين خاك باد تولاى ( 7 ) مردان اين پاك بوم * برانگيختم خاطر از شام و روم ( 8 )
شرح
( 1 ) . لولاك : قسمتى است از حديث معروف كه به موجب آن خداوند به پيغمبر گرامى خود ميگويد : « لولاك لما خلقت الافلاك » ترجمه « اگر تو نبودى فلكها را نمىآفريدم » اشاره به آن دارد كه غايت آفرينش همه موجودات ، انسان كامل است . ( 2 ) . طه ( طاها ) يكى از فواتح سور قرآنى است كه در مفتتح سورهء بيستم جاى دارد يسن كه ياسين تلفظ مىشود مفتتح سورهء سى و ششم است و هر دو سوره به نام مفتتح خود ناميده شده است . هرچند مفسران ، تفسير فواتح سور را تنها در قدرت راسخان در علم ميدانند ، اين دو را از القاب پيغمبر اكرم بشمار ميآورند . ( 3 ) . عليك الصلاة : بر تو رحمت و درود باد اى پيغمبر . السلام معطوف است بر الصلاة « السلام عليك ايها النبى » عبارتى است كه استحبابا در پايان نماز مىخوانيم . ضمنا سعدى با عبارت « و السلام » اشاره به ختم مطلب كرده است . ( 4 ) . اقصا : اسم تفضيل عربى به معنى دور تر و در اينجا دورترين نقاط است . چنان كه از منظومات و كلمات سعدى برمىآيد ، سعدى تا مراكش در آفريقا پيش رفته و در ناحيهء مشرق ، به خوارزم و بلخ و هند سفر كرده است . ( 5 ) . شيراز : بنابر قول برخى از لغت‌شناسان مركب است از « شى » به معنى خوب و « راز » بمعنى رز : ( درخت انگور ) در افسانه‌ها بناى شيراز را به شيراز بن طهمورث نسبت ميدهند . ( جهت مزيد اطلاع رجوع شود به شرح گلستان ) . ( 6 ) . خاكى نهاد : داراى سرشتى متواضع مانند خاك . ( 7 ) . تولا : دوستى ، مصدر باب تفعل است . بنابر تلفظ عربى بايد تولى با ياء بر زبان آيد . پاك‌بوم : سرزمين پاك و در اينجا مراد شيراز است . بوم در مقابل مرز قرار ميگيرد . داخله كشور را بوم و حدود آن را مرز مينامند . ( 8 ) . برانگيختم خاطر از شام و روم : خاطرم را از شام و روم منصرف ساخت و به جانب شيراز معطوف گردانيد . ضمير ميم مضاف اليه است براى خاطر كه از خاطر فك شده و به فعل متصل گرديده است . مراد از روم در زمان سعدى روم شرقى يعنى دولت بيزانس است كه شيخ اجل در مستعمرات آن سفر كرده .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 53 | محمد خزائلى