دريغ آمدم ز آنهمه بوستان ( 1 ) ، * تهىدست رفتن سوى دوستان
به دل گفتم از مصر ( 2 ) قند ( 3 ) آورم * بر دوستان ارمغانى ( 4 ) برم
مرا گر تهى بود از آن قند ، دست ، * سخنهاى شيرينتر از قند هست
نه قندى كه مردم به صورت خورند * كه ارباب معنى ( 5 ) به كاغذ برند
چو اين كاخ دولت به پرداختم ، * برو ( 6 ) ده در از تربيت ساختم
يكى باب عدلست و تدبير و راى * نگهبانى خلق و ترس خداى
دوم باب احسان نهادم اساس * كه منعم ( 7 ) كند فضل حق را سپاس
سوم باب عشقست و مستى و شور * نه عشقى كه بندند بر خود به زور
چهارم تواضع ، رضا پنجمين * ششم ذكر مرد قناعت گزين
به هفتم در ، از عالم تربيت * به هشتم در ، از شكر بر عافيت
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . بوستان : اسم مركب فارسى است كه از بو و پساوند ستان تركيب يافته و در زبان عربى مخفف شده و به صورت بستان درآمده است . عرب آن را بر « بساتين » جمع مىبندد .
( 2 ) . مصر : نام كشور معروف افريقاست كه اهرام آن شهرت جهانى دارد همچنين مجسمهء ابو الهول و چراغ اسكندريه از اين كشور بنام است . پادشاهان قديم آنكه فراعنه ناميده مىشدند ، قريب چهار هزار سال بر آن سلطنت كردهاند اينك حكومت آن جمهورى است و زبان رسمى آن عربى مىباشد ، اما بوميان به زبان قبطى كه همان زبان قديم مصر باشد ، تكلم ميكنند . قند مصرى نيز در قديم معروف بوده است .
( 3 ) . قند : از ريشه سانسكريت « كند » به معنى قطعه و پاره آمده و از اين ريشه ، كندى در زبان انگليسى به معنى نانقندى است . در بعضى نسخهها بجاى آورم و برم « آورند و برند » ضبط شده است و ضبط اخير مناسبتر مىنمايد .
( 4 ) . ارمغان : لفظ تركى است به معنى رهآورد .
( 5 ) . ارباب معنى به كاغذ برند : سخنانى چنان سودمند است كه اهل معنى آن را بر كاغذها مينويسند و همچون تحفهيى با خود همراه مىبرند .
( 6 ) . ده در : مراد اينست كه براى كتاب بوستان كه در حكم كاخ دولت است ، ده باب مربوط به مسائل تربيتى ترتيب داده است .
( 7 ) . منعم : با فتح عين - داراى نعمت و برحسب قواعد عربى بايد منعم عليه گفته شود و مراد مصراع اينست كه شخص صاحب نعمت ، لطف و بخشش الهى را سپاس گويد .