تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
خدايا به حق بنى ( 1 ) فاطمه * كه بر قول ايمان ( 2 ) كنم خاتمه اگر دعوتم رد كنى ور قبول ، * من و دست و دامان آل رسول ( 3 ) چه كم گردد اى صدر فرخنده‌پى ( 4 ) ، * ز قدر رفيعت به درگاه حى ( 5 ) ، كه باشند مشتى گدايان خيل ، * به مهمان دار السلامت ( 6 ) طفيل ( 7 ) خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد ( 8 ) * زمين بوس قدر تو جبريل كرد بلند آسمان پيش قدرت خجل * تو مخلوق ( 9 ) و آدم هنوز آب و گل تو ( 10 ) اصل وجود آمدى از نخست * دگر هرچه موجود شد فرع تست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . بنى فاطمه : فرزندان فاطمه : امام حسن و امام حسين و فرزندان آنها هستند از اين عبارت سعدى ، بعضى تشيع او را استفاده كرده‌اند . ( 2 ) . قول ايمان : مراد سعدى آنست كه اولا توحيد و نبوت و معاد و ولاى بنى فاطمه را اجزاء ايمان معرفى كنند ثانيا از خدا درخواست دارد كه زندگانى خود را با گفتن و اظهار كردن كلمات ايمان بپايان برد و ديباچه كتاب بوستان هم با قول ايمان خاتمت يابد . ( 3 ) . آل رسول : خانوادهء پيغمبر ، همان اهل بيت‌اند كه دربارهء ايشان آيهء سى و دوم از سورهء احزاب ( آيهء تطهير ) نازل شده و آنان را شامل مزيت تطهير ساخته است و در فضيلت آنان اخبار فراوان از پيغمبر ، شرف صدور يافته است . آل در اصل همان اهل بوده است . ( 4 ) . صدر فرخنده‌پى : مراد از صدر فرخنده‌پى و سرور خجسته قوم ، پيغمبر اكرم است . ( 5 ) . حى : زنده . در اينجا مراد ، خداى تعالى است كه حيات از صفات كماليهء اوست . ( 6 ) . دار السلام : مقتبس است از آيهء صد و بيست و ششم از سورهء انعام« لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ »در نظر بعضى دار السلام يكى از درجات بهشت است در اينجا هم ممكن است بهشت مراد باشد و هم آستان پيغمبر مكرم كه مايهء سلامت از هر عذاب و بلاست . ( 7 ) . طفيل : انگل . در اينجا مراد روزىخوار و پناهنده است . مراد از اين دو بيت آنست كه هرگاه گدايان ملت اسلام به طفيل تو مهمان بهشت شوند ، از قدر تو اى پيغمبر فرخنده قدم در درگاه خداوند حى قيوم چيزى كاسته نمىشود . ( 8 ) . تبجيل : ستودن . مصراع اشاره دارد به آياتى كه در وصف پيغمبر گرامى است ، از آن جمله است آخرين آيه از سورهء فتح و آيهء ششم از سورهء قلم . ( 9 ) . تو مخلوق و آدم : اشاره است به حديث معروف « كنت نورا و آدم بين الماء و الطين » از ( اللولؤ المرصوع ) پيغمبر فرمود : من نور بودم در حالى كه آدم ميان آب و گل بود . ( 10 ) . تو اصل وجود آمدى : اشاره دارد به حديث معروف كه پيغمبر فرمود : « اول ما خلق الله نورى » و در روايت ديگر آمده است : « اول ما خلق الله العقل » با جمع دو روايت ، ميان نور پيغمبر و عقل كل وحدت حاصل است .