كنون با خرد بايد انباز گشت ، * كه فردا نماند ره بازگشت
حكايت ( 14 ) [ يكى غله مرداد مه توده كرد . . . . ]
يكى غله مرداد ( 1 ) مه توده كرد * ز تيمار دى ، خاطر آسوده كرد
شبى مست شد آتشى برفروخت ، * نگونبخت كاليوه ( 2 ) خرمن بسوخت
دگر روز در خوشهچينى نشست * كه يك جو ، ز خرمن نماندش بدست
چو سرگشته ديدند درويش را ، * يكى گفت : پروردهء خويش را
نخواهى كه باشى چنين تيرهروز ، * به ديوانگى خرمن خود مسوز
گر از دست شد عمرت اندر بدى ، * تو آنى كه در خرمن آتش زدى
فضيحت ( 3 ) بود خوشه اندوختن ، * پس از خرمن خويشتن سوختن
مكن جان من ، تخم دين ورز و داد ( 4 ) * مده خرمن نيكنامى به باد
چو برگشته بختى درافتد به بند * ازو نيكبختان بگيرند پند
تو پيش از عقوبت در عفو كوب * كه سودى ندارد فغان زير چوب
برآر از گريبان غفلت سرت ، * كه فردا نماند خجل در برت
حكايت ( 15 ) [ يكى متفق بود بر منكرى . . . . ]
يكى متفق بود بر منكرى * گذر كرد بر وى نكو محضرى
نشست از خجالت عرق كرده روى ، * كه آوخ ( 5 ) ! خجل گشتم از شيخ كوى
شنيد اين سخن پير روشنروان ، * برو بر بشوريد و گفت : اى جوان
نيايد همى شرمت از خويشتن ؟ * كه حق حاضر و شرم دارى ز من
نياسايى از جانب هيچكس * برو ، جانب حق نگهدار و بس
چنان شرم دار از خداوند خويش ، * كه شرمت ز همسايگان است و خويش
شرح
( 1 ) . مرداد : در اصل امردات به معنى بيمرگ و جاويدان بوده ادات نفى آن بر اثر كثرت استعمال حذف شده چنان كه « برنا » در اصل « اپرناك » بوده است .
( 2 ) . كاليوه : ديوانه ، ابله .
( 3 ) . فضيحت : رسوايى ، جمع آن فضايح .
( 4 ) . داد : معطوف است بر دين ، تخم دين و عدالت را پرورش ده و به اعمالى دست مزن كه در نتيجهء آن خرمن عمر خويش بر باد خواهى داد .
( 5 ) . كه آوخ : در نسخه فروغى « كه آيا » . آوخ از اصوات است .