حكايت ( 5 ) [ فرو رفت جم را يكى نازنين . . . . ]
فرو رفت جم را يكى نازنين * كفن كرد ( 1 ) چون كرمش ابريشمين
به دخمه ( 2 ) درآمد پس از چند روز * كه بر وى بگريد به زارى و سوز
چو پوسيده ديدش حرير كفن ، * به فكرت چنين گفت با خويشتن :
من از كرم ( 3 ) بركنده بودم به زور * بكندند ازو باز كرمان گور
درين باغ ، سروى نيامد بلند ، * كه باد اجل بيخش از بن نكند
قضا نقش يوسف جمالى نكرد ، * كه ماهى ( 4 ) گورش چو يونس نخورد
دو بيتم جگر كرد روزى كباب * كه ميگفت گويندهاى با رباب ( 5 ) :
دريغا كه بىما بسى روزگار ، * برويد گل و بشكفد نوبهار ،
بسى تير و ديماه و ارديبهشت * برآيد كه ما خاك باشيم و خشت
حكايت ( 6 ) [ يكى پارسا سيرت حقپرست . . . . ]
يكى پارسا سيرت حقپرست ، * فتادش يكى خشت زرين ( 6 ) بدست
شرح
( 1 ) . كفن كرد چون كرمش ابريشمين : همچنان كه كرم ابريشم پيرامون خود تارهاى ابريشم ميتند و با آن خود را مىپوشاند « جم » نازنين خود را در كفن ابريشم پوشانيد .
( 2 ) . دخمه و دخم : گورخانه زرتشتيان - سردابه مردگان . ريشه پهلوى و اوستايى دارد و همريشه است با داغ . بنابراين داغگاه جايى بوده كه لاشه مردگان را ميسوزانيدهاند و در اوستا اثر اين عمل ديده مىشود ولى در كتاب ونديداد در آتش سوختن مردگان جرمى بشمار آمده است .
( 3 ) . من از كرم بركنده بودم به زور : من ابريشم را از كرم با زور جدا كرده بودم اينك كرمان آن كفن ابريشمين را از تن آن نازنين بركندند .
( 4 ) . كه ماهى گورش چو يونس نخورد : اشاره دارد به قصهء يونس پيغمبر كه ماهى او را بلعيد و اين قصه در كتابهاى عهد عتيق و قرآن مجيد مذكور است : در اين مصراع گور به ماهى تشبيه شده ( براى اطلاع بيشتر دربارهء داستان يونس رجوع شود به شرح گلستان و اعلام قرآن از نگارنده ) .
( 5 ) . رباب : ( در فارسى با ضم اول در عربى با فتح اول ) : نام سازى داراى دستهء كوتاه پوشيده از پوست آهو .
( 6 ) . زرين : منسوب به « زر » لفظ « زر » مشدد نيست ، لكن حسب معمول زرين را با تشديد « راء » تلفظ ميكنند و در اين مصراع هم مشدد آمده است - گاهى زر جعفرى را بر طلاى خالص اطلاق كردهاند . بعضى ميگويند علت اين تسنيه آن است كه جعفر برمكى نخستين بار فرمان داد كه بر زر خالص سكه زنند و پيش از او سكه بر زر قلب زده ميشده است .