شنيدم سهى قامت سيمتن ، * كه ميرفت و ميگفت با خويشتن :
محاسن ( 1 ) چو مردان ندارم بدست * نه مردى بود پيش مردان نشست
سيه نامه ترزان مخنث مخواه ، * كه پيش از خطش روى گردد سياه ( 2 )
از آن بىحميت ببايد گريخت ، * كه نامرديش آب مردان بريخت ( 3 )
پسر كاو ميان قلندر نشست * پدر گو : ز خيرش فروشوى دست
دريغش مخور بر هلاك و تلف * كه پيش از پدر مرده به ناخلف
خرابت كند شاهد خانه كن * برو خانه آباد گردان به زن
نشايد هوس باختن با گلى ، * كه هر بامدادش بود بلبلى
چو خود را به هر مجلسى شمع كرد ، * تو ديگر چو پروانه گردش مگرد
زن خوب و خوشخوى و آراسته * چه ماند ؟ به نادان نوخاسته ( 4 ) ؟
درو دم چو غنچه دمى از وفا * كه از خنده افتد چو گل در ( 5 ) قفا
نه چون كودك پيچ بر پيچ شنگ ( 6 ) * كه چون ( 7 ) مقل نتوان شكستن به سنگ
مبين دلفريبش چو حور بهشت * كز آن روى ديگر چو غوليست زشت
گرش پاىبوسى ، نداردت پاس * ورش خاك باشى ، نداند سپاس
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . محاسن : ريش . مراد اينست كه چون ريش ندارى شايسته نيست با مردان همنشين باشى ، ممكن است « بدست » « با دو فتحه » بمعنى وجب باشد . همچنين ممكن است مراد در دست گرفتن ريش باشد .
( 2 ) . سيهنامه ترزان مخنث مخواه . . . : مراد اينست كه هرگاه جوانى پيش از ريش برآوردن منحرف شود و استفادهء جنسى از او بكنند گناهكارترين مردم است .
( 3 ) . از آن بىحميت . . . : گريز از بىغيرتى كه آبروى مردى و مردانگى را بواسطهء نامردى بريزد واجب است . ممكن است كنايه از آميزش با جنس موافق باشد .
( 4 ) . زن خوب و خوشخوى . . . : زنى كه داراى اين صفات باشد قابل مقايسه با پسران نادان و نوبر آمده نيست .
( 5 ) . در و دم چو غنچه : همچنان كه دميدن در غنچه موجب خندان شدن و شگفتن آن مىشود وفا هم مايه تسليم و اطاعت و نشان زن است .
( 6 ) . شنگ : شاد و مغرور از نشاط ، نام گياهى هم هست .
( 7 ) . مقل ( با ضم اول ) : صمغى است سخت . و بعضى گفتهاند هندوانهء ابو جهل است هرگاه در تشبيهات اين بيت و بيت پيشين دقت كنيم ، معلوم مىشود بين دو روش و دو موضوع اعمال غريزه جنسى مقايسهيى درك شده است .
اين بيت و ابيات بعدى درباره نكوهش پسران بدكاره است ، تندخوئى و بىمهرى و ديوصفتى آنها را بيان كرده است .