بياموز مردى ز همسايگان ، * كه آخر نيم قحبهء ( 1 ) رايگان
كسان را زر و سيم و ملك است و رخت * چرا همچو ايشان نيى نيكبخت ؟
برآورد صافىدل صوفپوش ، * چو طبل از تهيگاه خالى خروش
كه من دست قدرت ندارم به هيچ * به سرپنجه دست قضا برمپيچ
نكردند در دست من اختيار ، * كه مر خويشتن را كنم بختيار
يكى پير درويش در خاك كيش ( 2 ) ، * چه خوش گفت با همسر زشت خويش
چو دست قضا زشت رويت سرشت ، * مينداى گلگونه ( 3 ) بر روى زشت
كه حاصل كند نيكبختى به زور ؟ * به سرمه ، كه بينا كند چشم كور ؟
نيايد نكوكارى از بدرگان * محالست دو زندگى از سگان
همه فيلسوفان يونان و روم ، * ندانند كرد انگبين از زقوم ( 4 )
ز وحشى نيايد كه مردم شود * به سعى اندرو تربيت گم شود
توان پاك كردن ز زنگ آينه * و ليكن نشايد ز سنگ ، آينه
به كوشش نرويد گل از شاخ بيد * نه زنگى ( 5 ) به گرمابه گردد سپيد
چو رد مىنگردد خدنگ قضا ( 6 ) ، * سپر نيست مر بنده را جز رضا
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . قحبه : معنى ريشه فعلى آن ، سرفه كردن است آنگاه مجازا قحبه بر پيرزن اطلاق شده زيرا پيران غالبا زياد سرفه ميكردند . معنى مجازى دوم آن كسى است كه بيمارىهاى داخلى داشته باشد . معنى مجازى سوم آن زن فاحشه و بدكاره است و در فارسى به همين معنى به كار ميرود ، شايد علت اين استعمال ابتلاى اين قبيل زنان به بيماريهاى داخلى مخصوصا به بيمارى سل بوده كه در نتيجه آن زياد سرفه ميكردند . با نظر مقايسه رجوع شود به ذيل كلمهء روسپى در شرح گلستان .
( 2 ) . كيش : نام جزيرهيى در خليج فارس .
( 3 ) . گلگونه : بزك - غازه - آرايش روى ، سرخاب . روى زشت خود را با سرخاب اندوده مكن .
( 4 ) . زقوم : مخفف زقوم ( با تشديد قاف ) : درختى در دوزخ .
( 5 ) . نه زنگى به گرمابه گردد سپيد : نظير از شعر فردوسى :« بر پاك نايد ز تخم پليد * كه زنگى به شستن نگردد سپيد »( 6 ) . چو رد مىنگردد خدنگ قضا : اشاره دارد به « لا راد لقضائه »