باب پنجم در رضا
حكايت ( 1 ) [ شبى زيت فكرت همى سوختم . . . . ]
شبى زيت فكرت ( 1 ) همى سوختم * چراغ بلاغت بيفروختم
پراكندهگويى ، حديثم شنيد ، * جز احسنت ( 2 ) گفتن طريقى نديد
هم از خبث ( 3 ) ، نوعى در آن درج كرد * كه ناچار فرياد خيزد ز درد
كه فكرش بليغ است و رايش بلند * درين شيوهء زهد و طامات و پند
نه در خشت ( 4 ) و كوپال ( 5 ) و گرز گران * كه اين ( 6 ) شيوه ، ختم است بر ديگران
شرح
( 1 ) . زيت فكرت : روغن انديشه - زيت با فتح اول روغنى است كه از گياهان گرفته شود .
( 2 ) . احسنت : ( فعل ماضى عربى مفرد مخاطب مذكر از مصدر احسان ، متعدى بيواسطه ) ، خوب انجام دادى ، چه خوش گفتى .
( 3 ) . هم از خبث نوعى در آن درج كرد : مراد اين است كه پراكنده گوى در خلال ستايشهايى كه از شيخ اجل به جاى آورده است ، به نوعى سوء نيت و ناپاكى خود را اظهار داشت و مطلبى ناشى از بدانديشى در كلام خود گنجانيد و اين كار وى ناشى از درد حسد بود .
( 4 ) . خشت : ( بر وزن زشت ) در اينجا نوعى نيزه است و از ريشهء هندى باستان و پهلوى» athsiT «آمده ، اما خشت به معنى مشهور ، مأخوذ از ريشهء سانسكريت خشت مىباشد .
( 5 ) . كوپال يا گوپال : گرز آهنين ، كوپال ، اسم مصدر است از كوفتن و فعل امر است بعلاوهء پساوند « آل » ، معنى ديگر آن ، گردن ستبر است .
( 6 ) . كه اين شيوه ختم است بر ديگران : مراد از ديگران كه خاتم شعراى رزمى باشند ، در اينجا فرد صاحب تشخيص و تخصص در شعر رزمى حكيم ابو القاسم فردوسى است . شيخ اجل در مقام مقابله با او برآمده است ، اما هر صاحبذوقى در مييابد كه فضيلت خاتميت در هنر حماسه و حماسهسرايى ، حكيم طوسى را است و بس .