گرفتم قدم لاجرم باز پس * كه پاكيزه به ، مسجد از خاك و خس ( 1 )
طريقت جز اين نيست درويش را * كه افكنده دارد تن خويش را
بلنديت بايد ، تواضع گزين * كه آن بام را نيست سلم ( 2 ) جز اين
حكايت ( 3 ) [ شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد . . . . ]
شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد ، * ز گرمابه آمد برون « با يزيد » ( 3 )
يكى طشت خاكسترى بىخبر ، * فرو ريختند از سرايى به سر
همى گفت ، شوليده دستار و موى ، * كف ( 4 ) دست شكرانه مالان به روى :
كه اى نفس ، من در خور آتشم ، * به خاكسترى روى درهم كشم ؟
بزرگان نكردند در خود نگاه * خدا بينى از خويشتن بين مخواه
بزرگى به ناموس و گفتار نيست * بلندى به دعوى و پندار نيست
تواضع ( 5 ) سر رفعت افرازدت * تكبر ، به خاك اندر اندازدت
به گردن فتد سركش تندخوى * بلنديت ( 6 ) بايد ، بلندى مجوى
ز مغرور دنيا ره دين مجوى * خدا بينى از خويشتن بين مجوى
گرت جاه باشد مكن چون خسان ، * به چشم حقارت نگه در كسان
گمان كى برد مردم هوشمند ، * كه در سر گرانيست ( 7 ) قدر بلند
شرح
( 1 ) . خس : ريزههاى كاه و چوب آميخته به خاك .
( 2 ) . سلم ( با ضم « س » و تشديد « ل » لفظ عربى ) : نردبان .
( 3 ) . با يزيد : ابو يزيد طيفور بن عيسى بن آدم متوفى به سال 261 از صوفيان بزرگ اسلام بوده است بعضى گفتهاند كه دو تن به نام ابو يزيد از جمله زهاد بودهاند و ابو يزيد اول سمت سقايى و شاگردى حضرت امام جعفر صادق را داشته است .
( 4 ) . كف دست شكرانه مالان به روى . درحالىكه به عنوان شكرانه كف دست بر روى ميماليد تا خاك بيشتر در رويش نفوذ كند . در نسخه « علىيف » بجاى « شوليده دستار و موى » « پشوليده دستار و كاليده موى » ضبط شده است . كاليده هم به معنى ژوليده و پريشان است .
( 5 ) . تواضع سر رفعت افرازدت : مضمون اين حديث است : « بالتواضع تكون الرفعه » از ( غرر الحكم ) .
( 6 ) . بلنديت بايد بلندى مجوى : اگر بخواهى به مقام عالى واقعى برسى تكبر مفروش .
( 7 ) . سرگرانى : تكبر و خودپسندى و سرسنگينى با خلق خدا .