تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

حكايت ( 1 ) [ يكى قطره باران ز ابرى چكيد . . . . ]

يكى قطره باران ز ابرى چكيد ، * خجل شد چو پهناى دريا بديد : كه جايى كه درياست من كيستم ؟ * گر او هست ، حقا ( 1 ) كه من نيستم چو خود را به چشم حقارت بديد ، * صدف در كنارش به جان پروريد سپهرش ( 2 ) به جايى رسانيد كار ، * كه شد نامور لؤلؤى شاهوار بلندى از آن يافت كو پست شد * در نيستى كوفت تا هست شد تواضع كند هوشمند گزين * زند شاخ ( 3 ) پرميوه سر بر زمين

حكايت ( 2 ) [ جوانى خردمند و پاكيزه بوم . . . . ]

جوانى خردمند و پاكيزه بوم ، * ز دريا برآمد به دربند روم درو فضل ديدند و عقل و تميز * نهادند رختش به جايى عزيز سر صالحان گفت روزى به مرد : * كه خاشاك مسجد بيفشان و گرد همان كاين سخن مرد رهرو شنيد ، * برون رفت و بازش كس آنجا نديد بر آن حمل كردند ياران و پير ، * كه پرواى خدمت نبودش فقير دگر روز خادم گرفتش به راه : * كه ناخوب كردى به راى تباه ندانستى اى كودك خودپسند ، * كه مردان ز خدمت به جايى رسند ؟ گرستن گرفت از سر صدق و سوز : * كه اى يار جان‌پرور دلفروز ، نه گرد اندر آن بقعه ديدم ، نه خاك * من آلوده بودم در آن جاى پاك
شرح
( 1 ) . حقا : قيد تأكيد است و از نظر نحو عربى مفعول مطلق است براى فعل مقدر . برخى هم به اعتبارى آن را « حال » مينگرند . ( 2 ) . سپهر : از ريشه پارسى باستانى و پهلوى گرفته شده و همريشه است باer ? ehpSبه معنى « كره » . برخى معتقدند كه سپهر از سانسكريت مأخوذ است و همريشه است با سپيد . ضمير « ش » در « سپهرش » مضاف اليه مقطوع است براى « كار » . ( 3 ) . زند شاخ پرميوه سر بر زمين : نظير از شعر عرب .زد رفعة ان قيل اخفض * و انخفض ان قيل اثرى كالغصن يدنو ما اكتسى * تمرا و ينأى ما عمرىترجمه : اگر ترا گويند پست هستى ، به رفعت خود بيفزا و هرگاه گويند برتر هستى ميل به پستى كن ، مانند شاخهء درخت كه چون پوشيده از خرما باشد نزديك مىشود و چون عارى از ميوه باشد دور ميگردد .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 238 | محمد خزائلى