حكايت ( 1 ) [ يكى قطره باران ز ابرى چكيد . . . . ]
يكى قطره باران ز ابرى چكيد ، * خجل شد چو پهناى دريا بديد :
كه جايى كه درياست من كيستم ؟ * گر او هست ، حقا ( 1 ) كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد ، * صدف در كنارش به جان پروريد
سپهرش ( 2 ) به جايى رسانيد كار ، * كه شد نامور لؤلؤى شاهوار
بلندى از آن يافت كو پست شد * در نيستى كوفت تا هست شد
تواضع كند هوشمند گزين * زند شاخ ( 3 ) پرميوه سر بر زمين
حكايت ( 2 ) [ جوانى خردمند و پاكيزه بوم . . . . ]
جوانى خردمند و پاكيزه بوم ، * ز دريا برآمد به دربند روم
درو فضل ديدند و عقل و تميز * نهادند رختش به جايى عزيز
سر صالحان گفت روزى به مرد : * كه خاشاك مسجد بيفشان و گرد
همان كاين سخن مرد رهرو شنيد ، * برون رفت و بازش كس آنجا نديد
بر آن حمل كردند ياران و پير ، * كه پرواى خدمت نبودش فقير
دگر روز خادم گرفتش به راه : * كه ناخوب كردى به راى تباه
ندانستى اى كودك خودپسند ، * كه مردان ز خدمت به جايى رسند ؟
گرستن گرفت از سر صدق و سوز : * كه اى يار جانپرور دلفروز ،
نه گرد اندر آن بقعه ديدم ، نه خاك * من آلوده بودم در آن جاى پاك
شرح
( 1 ) . حقا : قيد تأكيد است و از نظر نحو عربى مفعول مطلق است براى فعل مقدر . برخى هم به اعتبارى آن را « حال » مينگرند .
( 2 ) . سپهر : از ريشه پارسى باستانى و پهلوى گرفته شده و همريشه است باer ? ehpSبه معنى « كره » . برخى معتقدند كه سپهر از سانسكريت مأخوذ است و همريشه است با سپيد .
ضمير « ش » در « سپهرش » مضاف اليه مقطوع است براى « كار » .
( 3 ) . زند شاخ پرميوه سر بر زمين : نظير از شعر عرب .زد رفعة ان قيل اخفض * و انخفض ان قيل اثرى
كالغصن يدنو ما اكتسى * تمرا و ينأى ما عمرىترجمه : اگر ترا گويند پست هستى ، به رفعت خود بيفزا و هرگاه گويند برتر هستى ميل به پستى كن ، مانند شاخهء درخت كه چون پوشيده از خرما باشد نزديك مىشود و چون عارى از ميوه باشد دور ميگردد .