اگر عاشقى خواهى آموختن ، * به كشتن فرج يا بى از سوختن
مكن گريه بر گور مقتول دوست * برو ( 1 ) خرمى كن كه مقبول اوست
اگر عاشقى سر مشوى از مرض * چو سعدى فروشوى دست از غرض
فدايى ( 2 ) ندارد ز مقصود ، چنگ * وگر بر سرش تير بارند و سنگ
به دريا مرو گفتمت زينهار * و گر ميروى ، تن به طوفان سپار
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . برو خرمى كن : در نسخهيى ضبط شده است « قل الحمد للّه » بگو سپاس خدا را . مراد بيت اينست كه بر كشته شده بدست دوست بايد خرمى كرد و خدا را سپاس گفت ، زيرا دلخواه كشته شده بدست دوست همان كشته شدن بوده است ، پس چون به مقصود رسيده بايد بر پيشامد او خرمى كرد و حمد خدا گفت .
( 2 ) . فدايى : كسى كه خود را قربانى معشوق ميداند . به احتمال ضعيف ممكن است از « فدايى » پيرو حسن صباح و جانشينانش مراد باشد .