نه خود را بر آتش به خود ميزنم ، * كه زنجير شوق است در گردنم
مرا ( 1 ) همچنان دور بودم كه سوخت ، * نه اين دم كه آتش به من در فروخت
نه آن مىكند يار در شاهدى ، * كه با او توان گفتن از زاهدى
كه عيبم كند بر تولاى دوست ؟ * كه من راضيم كشته در پاى دوست
مرا بر تلف حرص دانى چراست ؟ * چو او هست ، اگر من نباشم رواست
بسوزم كه يار پسنديده اوست ، * كه در وى سرايت كند سوز دوست
مرا چند گويى : كه در خورد خويش * حريفى بدست آر همدرد خويش
بدان ماند اندرز شوريده حال ، * كه گويى به كژدم گزيده : منال
كسى را نصيحت مگو ، اى شگفت ! * كه دانى كه در وى نخواهد گرفت
ز كف رفته بيچارهيى را لگام ، * نگويند : آهسته ران ، اى غلام
چه نغز آمد اين نكته در سندباد ( 2 ) ، * كه عشق آتش است و بر آن ، تند باد
به باد ، آتش تيز برتر شود * پلنگ از زدن كينهورتر شود
چو نيكت ( 3 ) بديدم بدى ميكنى * كه رويت فرا چون خودى ميكنى
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . مرا همچنان دور بودم . . . : هنگامى كه من از شمع دور بودم ، شمع مرا به عشق خود سوخت نه اين زمان كه آتش شمع در من اثر مىكند .
( 2 ) . سندباد : نام حكيم داستانى هند است و همچنين كتاب او را سندباد و سندبادنامه مينامند . مسعودى و ابن النديم از اين كتاب سخن گفتهاند و آن را از جنس كتاب كليله و دمنه معرفى كردهاند . نسخه پهلوى آن تا زمان سامانيان موجود بوده و در عهد نوح بن منصور سامانى خواجه عميد ابو الفوارس قناوزى آن را به فارسى ترجمه كرده و در سال 600 بهاء - الدين محمد ظهيرى سمرقندى ترجمه قناوزى را منقح ساخته است . شايد تنقيح شده ظهيرى را ازرقى هروى به نظم آورده باشد . در 976 مجددا اين كتاب منظوم شده است ولى ناظم آن معلوم نيست ترجمه ظهيرى در 1948 م در اسلامبول به چاپ رسيده است بنابر آنچه گذشت نقل شيخ اجل ميبايست از ترجمه قناوزى يا از منظومهء ازرقى باشد .
( 3 ) . چو نيكت بديدم بدى ميكنى : چون در تو نيك نگريستم دريافتم كه تو از باب توجه به خلق و همانندگان خود مرتكب بدى ميشوى . چه راه صواب آن است كه ما همگى رو به جانب خالق خود داشته باشيم .