تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
چو مرد سماع است شهوت‌پرست ، * به آواز خوش خفته خيزد ، نه مست پريشان شود گل به باد سحر * نه هيزم كه نشكافدش جز تبر جهان پر سماعست و مستى و شور ، * و ليكن چه بيند در آيينه كور ! نبينى شتر بر نواى عرب ، * كه چونش به رقص اندر آرد طرب ؟ شتر را ( 1 ) چو شور و طرب در سر است ، * اگر آدمى را نباشد خر است

حكايت ( 20 ) [ شكر لب جوانى ، نى آموختى . . . . ]

شكر لب جوانى ، نى آموختى ( 2 ) * كه دلها در آتش چو نى ، سوختى پدر بارها ، بانگ بر وى زدى ، * به تندى و آتش در آن نى زدى شبى بر اداى پسر گوش كرد * سماعش پريشان و مدهوش كرد همى گفت و بر چهره افكند خوى ( 3 ) * كه آتش به من در زد ، اين‌بار ، نى ندانى كه شوريده‌حالان مست ، * چرا برفشانند در رقص دست ؟ گشايد درى بر دل از واردات ( 4 ) * فشاند سر دست بر كاينات حلالش بود رقص بر ياد دوست ، * كه هر آستينيش جانى دروست گرفتم كه مردانه‌اى در شنا ، * برهنه توانى زدن دست و پا ،
شرح
( 1 ) . شتر را چو شور و طرب در سر است : اشاره دارد به قصه‌يى كه چند تن از عرفا حكايت كرده‌اند و داستان آن در « كشف المحجوب هجويرى » و چند كتاب ديگر آمده . خلاصهء آن اين است كه غلامى با آواز خوش ، شتران خواجه خود را با بارى گران با سرعتى بيش از حد راه ميبرد به قسمى كه همه از پا درميآيند . عارف از شنيدن قصه شگفتى ميآورد و خواجه فرمان ميدهد كه غلام آواز بخواند - شتران با شنيدن آواز خوش او ، رسن مىبرند و به رقص درميآيند . ( 2 ) . نى آموختى : نواختن نى ميآموخت . ( 3 ) . خوى : ( با واو معدوله هم‌وزن مى ) : عرق ، كه از بدن تراوش مىكند . مراد بيت اين است : پدر درحالىكه چهره‌اش از نشاط و وجد عرق كرده بود گفت اين دفعه آواز نى آتش بجان من افكند . ( 4 ) . واردات يا واردات قلبى : آن‌گونه معانى است كه بدون تفكر و تأمل بر قلب وارد مىشود و انواعى دارد . گاهى ممكن است « سرور » باشد . گاهى « غم » و گاهى « فيض » و هم‌چنين گاهى « علوم و معارف » گاهى ممكن است « سرور » باشد . گاهى « غم » و گاهى « فيض » و هم‌چنين گاهى « علوم و معارف » گاهى خاطرى است كه به طاعت و فرمانبردارى برميانگيزد .