تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥

باب سوم در عشق و مستى و شور

خوشا وقت شوريدگان غمش ( 1 ) ، * اگر زخم بينند و گر مرهمش گدايانى از پادشاهى نفور ( 2 ) ، * به اميدش اندر گدايى صبور دمادم شراب الم دركشند * وگر تلخ بينند ، دم دركشند ( 3 ) بلاى خمار است ( 4 ) در عيش مل * سلحدار خار است با شاه گل نه تلخ ، است صبرى كه بر ياد اوست * كه تلخى شكر باشد از دست دوست
شرح
( 1 ) . غمش : ضمير متصل شين ، راجع است به خدا كه منتهاى فكر و مبدأ كمال و جمال و نخستين انگيزه شوق و وجد عرفانى است و مراد از « غم » سرآغاز حالت وجد است كه سالك در مقام طلب برميآيد و مطلوب را دور از خود ميپندارد . اما در پايان طلب درمييابد كه آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد . ( 2 ) . نفور ( با فتح اول ) : رمنده ، گريزنده در نسخه علىيف « گدايان از پادشاهان نفور » ضبط شده . ( 3 ) . دم دركشند : خاموش شوند و رضا به داده دهند . ( 4 ) . بلاى خمار است در عيش مل . . . : مراد بيت اين است كه در جهان عشق ، اضداد ملازم و حافظ يكديگرند ، چنان كه خمار لازمه عيش و ميگسارى است و گل را كه چون شاه است خار ، سلاح‌دارى مىكند و از تعرض مصونش ميدارد همچنين الم فراق لازمه نشاط وصال است و به آن ارج و قيمت ميبخشد . مل ( با ضم اول ، همريشه با « مى » از هندى باستانى ) : شراب انگور .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 205 | محمد خزائلى