جهانسوز را كشته بهتر چراغ * يكى به ، در آتش كه خلقى به داغ
هر آنكس كه بر دزد رحمت كند * به بازوى خود كاروان مىزند .
جفاپيشگان را بده سر به باد * ستم بر ستمپيشه عدلست و داد
حكايت ( 26 ) [ شنيدم كه مردى غم خانه خورد . . . . ]
شنيدم كه مردى غم خانه خورد ، * كه زنبور بر سقف او لانه كرد
زنش گفت از اينان چه خواهى ؟ مكن ، * كه مسكين پريشان شود از وطن
بشد مرد دانا پس كار خويش * گرفتند يك روز زن را به نيش
زن بيخرد بر در و بام و كوى ، * همى كرد فرياد و ميگفت شوى :
مكن روى بر مردم اى زن ترش ، * تو گفتى : كه زنبور مسكين مكش
كسى با بدان نيكوى چون كند ، * بدان را ( 1 ) تحمل بدافزون كند
چو اندر ( 2 ) سرى بينى آزار خلق ، * به شمشير تيزش بيازار حلق
سگ آخر كه باشد كه خوانش نهند ! * بفرماى تا استخوانش دهند
چه نيكو زده است اين مثل پير ده : * ستور ( 3 ) لگدزن ، گرانبار به
اگر نيكمردى ( 4 ) نمايد عسس ، * نيارد به شب خفتن از دزد كس
نى و نيزه در حلقهء كارزار ، * بقيمتتر از نيشكر صد هزار
نه هركس سزاوار باشد به مال : * يكى مال خواهد يكى گوشمال
چو گربهنوازى ، كبوتر برد * چو ( 5 ) فربه كنى گرگ ، يوسف درد
بنايى كه محكم ندارد اساس ، * بلندش مكن ور كنى ، زو هراس ( 6 )
شرح
( 1 ) . بدان را تحمل بدافزون كند : بردبارى در مقابل بدان مايه جسارت آنان و افزودن بدكارى آنان خواهد شد . نظير از متنبى « ان انت اكرمت اللئيم تمردا » .
( 2 ) . چو اندر سرى . . . : در اين بيت ميان « خلق » و « حلق » جناس خط رعايت شده است .
( 3 ) . ستور : در متن « علىيف » « كه اسب » ضبط شده .
( 4 ) . اگر نيكمردى نمايد عسس : اگر عسس ( پاسبان شبگرد ) از خود نيكى و نيكمردى نشان دهد دزدان جسور ميشوند و مردم از بيم آنان قدرت خفتن ندارند . عسس در عربى جمع است و مفرد آن « عاس با تشديد سين » است ، در عربى مفرد آن كمتر به كار ميرود و در فارسى عسس در معنى مفرد مىآيد .
( 5 ) . چو فربه كنى گرگ يوسف درد : اشاره دارد به داستان گرگ و يوسف كه در آيهء 17 از سورهء يوسف آمده است .
( 6 ) . هراس : فعل امر از مصدر هراسيدن .