گدا را چو حاصل شود نان شام ، * چنان خوش بخسبد كه سلطان شام
غم و شادمانى به سر ميرود ، * به مرگ اين دو از سر بدر ميرود ،
چه آن را كه بر سر نهادند تاج ، * چه آن را كه بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازى به كيوان برست ، * وگر تنگدستى به زندان درست ،
چو خيل ( 1 ) اجل بر سر هر دو تاخت ، * نميشايد از يكديگرشان شناخت
حكايت ( 15 ) [ شنيدم كه يكبار در حلهيى . . . . ]
شنيدم كه يكبار در حلهيى ( 2 ) ، * سخن گفت با عابدى كلهيى :
كه من فرّ فرماندهى داشتم * به سر بر كلاه مهى داشتم ،
سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق ( 3 ) * گرفتم به بازوى دولت عراق
طمع كرده بودم كه كرمان ( 4 ) خورم ، * كه ناگه بخوردند كرمان سرم
بكن پنبهء غفلت از گوش هوش * كه از مردگان ( 5 ) پندت آيد به گوش
نكوكار مردم نباشد بدش ، * نورزد كسى بد كه نيك افتدش
شرانگيز هم بر سر شر شود ، * چو كژدم ( 6 ) كه با خانه كمتر شود
اگر نفع كس در نهاد تو نيست ، * چنين گوهر و سنگ خارا يكيست
غلط گفتم اى يار شايسته خوى ، * كه نفعست در آهن و سنگ و روى ،
شرح
( 1 ) . چو خيل اجل . . . : نظير از گفتهء متنبى : « يموت راعى الضأن فى جهله موتة جالينوس فى طبه » شبان ميشان با نادانى خود همچون جالينوس پزشك ميميرد .
( 2 ) . حله : ( با كسر اول ) محل و مكان و نيز به معنى مجلس و مجمع آمده است .
( 3 ) . وفاق : ( با كسر اول مصدر دوم باب مفاعله ) سازگارى .
( 4 ) . كرمان : مراد از كرمان ، در مصراع اول استان كرمان است و كرمان خوردن ، خراج كرمان خوردن است ، بنابراين در مصراع حذف مضاعف معمول شده و كرمان با كرمان بمعنى كرمها ، در مصراع دوم جناس دارد .
( 5 ) . كه از مردگان . . . : از احوالى كه بر مردگان گذشته است ميتوان درس عبرت گرفت .
( 6 ) . چو كژدم . . . : كژدم هم كمتر به خانه خود ميرسد ، زيرا چون كسى را بگزد مىكشندش .