چو گفتند نيكان بدان نيكمرد ، * تو بر خور كه بيدادگر برنخورد ،
گمانش خطا بود و تدبير ، سست ، * كه در عدل بود ( 1 ) آنچه در ظلم جست
يكى بر سر شاخ ، بن ميبريد ، * خداوند بستان نگه كرد و ديد ،
بگفتا : كه اين مرد ، بد مىكند ، * نه با من كه با نفس خود مىكند
نصيحت بجايست اگر بشنوى ، * ضعيفان ميفكن به كتف قوى ،
كه فردا به داور بود خسروى ( 2 ) ، * گدايى كه پيشت نيرزد جوى
چو خواهى كه فردا بود مهترى ، * مكن دشمن خويشتن كهترى ( 3 )
كه چون بگذرد بر تو اين سلطنت ، * بگيرد به قهر آن گدا دامنت
مكن ، پنجه از ناتوانان بدار ، * كه گر بفكنندت ، شوى شرمسار
كه زشت است در چشم آزادگان ، * بيفتادن از دست افتادگان
بزرگان روشندل نيكبخت ، * به فرزانگى تاج بردند و تخت
به دنبالهء راستان ، كج مرو * وگر راست خواهى ، ز سعدى شنو
مگو : جاهى ( 4 ) از سلطنت بيش نيست ، * كه ايمنتر از ملك درويش نيست
سبكبار مردم سبكتر روند * حق اينست و صاحبدلان بشنوند
تهيدست ، تشويش ( 5 ) نانى خورد * جهانبان به قدر جهانى خورد
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . كه در عدل بود . . . : پيشرفت و تعالى كه او مىخواست براى خود بوسيلهء ظلم فراهم آورد ، مىتوانست از راه عدل فراهم سازد . وى اشتباه كرد و به راه ظلم رفت و از اين جهت سرانجامش بد شد .
( 2 ) . خسروى : مسند است براى مصراع دوم و ياء آن نكره است . به داور : پيش داور . مقصود بيت چنين است : فردا در پيشگاه خداوند دادگر ، گدايى كه پيش تو جوى نمىارزيد ، منزلت خسروان و پادشاهان دارد .
( 3 ) . كهترى : تحقير كردن . ياء در كهترى در اينجا ياء مصدرى است .
( 4 ) . جاه : در اصل وجه بوده و جاى واو و جيم عوض شده و واو به الف مبدل گرديده و به عبارت دستورى با قلب و ابدال جاه شده است . در تركيب فارسى ذيجاه به عنوان وصف عنوانى در معنى شخص محترم استعمال مىشود . مسند اليه مصراع دوم ، سلطنت است كه به قرينه حذف شده است .
( 5 ) . از مصراع دوم « تشويش » به قرينه حذف شده است . يعنى صاحب جهان و مملكت ، تشويش و پريشانيش به اندازهء جهان است .