و مسئلهء سقوط تكليف ، علّت محبوبيّت تضرّع و زارى ، صدر و آستانه در مذهب عاشقان كجاست ، وحدت حق و خلق و حكمت آفرينش ، دشوارى خدا شناسى ، دل محجوب بپردهء غم و شادى خدا شناس نمىشود ، خوشى عشق بىنهايت و بالاى غم و شادى است ، خوشى عاشق در تصوّر نمىآيد و از جور و احسان متولّد نمىگردد ، مستى شراب و مستى عشق ، جسم زنده بروح است نتايج تأثّر مفرط ، كوشش بىفايده به از خفتگى است ، توالى فعل و تأثير حق تعالى ، نصيحت به عمل و بقول ، جاهل و هنر و زيبايى ، آفات شهرت ، از اين آفات بعنايت خدا مىتوان رست ، گول خوردن آدمى بتملّق ، اصول ملامتيان در قهر نفس ، رسوم قلندران ، جهان نيز مانند متملّقان بىوفاست ، ستايش از هجو خطرناكتر است ، ترجيح خوار داشت بر بزرگ داشت ، شيطان هم مانند تملّق گويان است ، علم انسانى مانند قطره تغيّر مىپذيرد بر خلاف علم خدا ، قدرت حق بر اعادهء معدوم ، توالى احوال بر قلب ، نطق اثر عقل است ، استدلال از آثار تصرّف بر وجود حق تعالى ، زارى و نياز در خور طالب و عاشق و ناز و استغنا صفت معشوق است ، كمال متوقّف بر طلب است .
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 612
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٦١٢