تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
ضمنا معلوم مىشود كه انبيا آوازى هم از درون دارند كه از راه باطن بجانهاى پاك مىرسد و گوش دل آن را مىشنود .
خويش را رنجور سازى زار زار * تا ترا بيرون كنند از اشتهار
كه اشتهار خلق بند محكم است * در ره اين از بند آهن كى كم است
اين رنجورى كه مولانا آن را سبب رستگارى و رهايى از شهرت مىشمارد ، بيمارى ظاهر و رنجورى جسم نيست ولى آنست كه انسان بواسطه عمل ، بخلاف عادات و سنن و رسومى كه عامه مىپسندند و پاى بند آنها هستند خويش را از نظر آنها بيندازد تا نامطلوب شود و گمنام ماند و از آمد و شد و آميزش با آنها آزاد و آسوده گردد و از زيانها و آفتهاى شهرت در امن و امان باشد زيرا شهرت بندى است محكم تر از بند آهنين ، بند است از آن جهت كه انسان بشهرت قانع مىشود و از ترقى باز مىماند . بند است از آن رو كه مغرور مىگردد و بگرد خود حصارى از شهرت مىكشد و دقت و احتياط را از دست مىدهد وز آن پس دمادم يكديگر اشتباه مىكند . بند است براى آن كه آدمى را برعايت خاطر عوام و رياكارى وا مىدارد تا شهرت و آوازه‌اش در هم نشكند ، محكم تر از بند آهن است بدليل آن كه بندى است نامحسوس و مرضى است نفسانى كه مردم خواهان آن هستند و از داشتنش لذت مىبرند بلكه ديوانه مىشوند . مولانا به احتمال قوى نظر ملامتيان « صوفيه ملامتيه » را درين ابيات تاييد و تقرير مىكند و ما در داستان طوطى و بازرگان اين روش را مطرح خواهيم ساخت . اينك حكايتى در فرار مولانا از شهرت : « روزى حضرت مولانا رو بياران عزيز كرده فرمود كه چندانك ما را شهرت بيشتر شد و مردم به زيارت ما مىآيند و رغبت مىنمايند از آن روز باز از آفت آن نياسودم ، زهى كه راست مىفرمود حضرت مصطفاى ما كه
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 589 | بديع الزمان فروزانفر