او را بهر دو نوبت چاره آموخت و راهنمايى كرد ، نظير آن ، عنقاست در زبان عربى . تشبيه روح به سيمرغ از آن جهت است كه وى بلند پرواز و چاره آموز و تدبيرگر است .
فتوح : جمع فتح است بمعنى گشودن ، در تعبيرات صوفيه بيشتر بمعنى مفرد به كار مىرود و عبارت است از : هر چه بىرنج و كلفتى بدرويش رسد و سبب گشايش معيشت گردد اعم از پول يا خوردنى و پوشيدنى ، حصول چيزى از آن جا كه متوقع نباشد ، گشايش دل و باطن صوفى بسبب كشف و شهود حقيقت و آن بر سه نوع است :
1 - فتح قريب : آن چه پس از قطع منازل نفس بر سالك از مقام قلب و ظهور صفات آن ، منكشف شود . اين تعبير مقتبس است از آيهى شريفه :
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ
. ( الصف ، آيهى 13 ) .
2 - فتح مبين : آن چه از مقام ولايت و تجليات انوار اسماء الهى بر سالك منكشف گردد و صفات قلب در آن ، فانى شود . اين تعبير مأخوذ است از آيهى كريمه :
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
( الفتح ، آيهى 1 ) .
3 - فتح مطلق : آن چه از تجلى احديت ذات و استغراق در عين جمع گشوده شود و رسوم خلق در آن مضمحل گردد و اين برترين انواع فتح است . اين تعبير مستفاد است از آيهى مباركه :
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
.
( النصر ، آيهى 1 ) .
علاوه بر آن چه گفتيم صوفيان ، فتح را در معانى ذيل نيز به كار مىبرند :
پيوستن دل بعالم ملكوت و جهان غيب كه از انواع علم الهامى است ، هر چه از سوى درون به انسان رسد بىمقدمات عمل و مناط آن فضل خدا باشد ، تمثل صورت شيخ در دل سالك .
اصطلاحات الصوفية ، در ذيل : فتوح ، فتح ، تعريفات جرجانى