منازلها : جمع منازل است ، بر طريقهى شاعران و دبيران پارسى كه جمعهاى عربى را با ادات ( ها ، ان ) كه در پارسى علامت جمع است ، استعمال كردهاند :
بيابان در نورد و كوه بگذار * منازلها بكوب و راه بگسل
ديوان منوچهرى ، ص 52 نيز ، جع : فيه ما فيه ، طبع طهران بتصحيح نگارنده ، ص 271 .
وجود انسان از آن گاه كه نطفهاش در زهدان مادر قرار مىگيرد در معرض تحول و تكامل مىافتد تا وقتى كه صورت مادى او بسبب مرگ در هم شكند و از هم فرو ريزد ، اين چنين تحولى كه در صورت اوست بر جان وى نيز عارض مىشود و روح انسانى از وقتى كه به بدن تعلق مىگيرد پيوسته در مراتب مختلف نقص و كمال ، تحول مىپذيرد و مدارج گوناگون مىپيمايد تا به آخرين درجات سير خود در نقص يا كمال منتهى گردد و روحى بد كار و بد انديش و با جانى پاك و نيك انديش و خوب كردار شود و هر يك از مراتب كمى و فزونى مانند منزلى است كه مسافران در آن فرود مىآيند و باز از آن بسوى منزلى ديگر مىروند و انتقال روح از موقفى بموقف ديگر بمنزلهى سفرى است كه مسافران در منازل محسوس دارند و اين منازل بىنهايت است و به حدى محدود نمىشود پس مىتوان گفت كه « منازل جان » مراتب تحول او و « سفرهاى روان » انتقالات وى درين مراتب است .
بعقيدهى صوفيان ، ميان بنده و حق تعالى هزار مقام است كه جنيد بغدادى آنها را « قصر » و بعضى منزل ناميدهاند ، فرق منزل با مقام از آن جاست كه اگر سالك از مرتبهاى در گذرد ، آن مرتبه نسبت به دو منزل است و اگر در آن متوقف شود و بمرتبهاى ديگر سير نكند آن مرتبه نسبت به دو مقام است و آن را « موقف » نيز گويند ، ايست و توقف نشانهى ضعف همت و فقدان