سلطان ولد مىگويد :
هست حالتها سه نوع اندر طريق * بشنو از من شرح اين را اى رفيق
حالت اول گه آيد گه رود * بر تو آن بىخواستت وارد شود
هيچ گون نبود بر آن حكمى ترا * بر تو حاكم باشد آن اى بو العلا
حالت ديگر ميانين اين بود * كان مطيع و رام حكم تو شود
باشد اندر دست تو چون سيم و زر * كه شمارى كه كنى در كيسه در
آخرين آنست كان حالت شوى * فارغ از اسباب و از آلت شوى
هست اين حالت كمال اندر كمال * دور از نقصان و ايمن از زوال
رباب نامه ، نسخهى خطى شاه : داماد . مقابل : عروس .
داده كلكش چنان كه شاه عروس * از نقاب تنك خرد را بوس
سنايى ، آنندراج
يك رضا شاه ، شاه آمد عروس طبع را * از كرم كابين عذرا بر نتابد بيش ازين
ديوان خاقانى ، ص 340
آن لعل كو چو بعل حريفست و با نشاط * وين شاه با عروس نه جفتست و نه جداست
ديوان ، ب 35183 « چنان كه شاه زيبا در ميان عروسان نو بنشيند » معارف بهاء ولد ، ج 4 ، ص 22 .
از منازلهاى جانش ياد داد * وز سفرهاى روانش ياد داد
وز زمانى كز زمان خالى بده ست * وز مقام قدس كه اجلالى بده ست