مأمور است بدين كه از فرومايهترين مراتب وجود كه مرتبه جمادى است تا والاترين درجه كه مقام اطلاق است سير كند و بر همهى مراتب بگذرد از اين رو استقامت وى در هر پايه حكمى مناسب دارد چنان كه بهنگام حصول عقل جزئى و ظهور اختيار ، استقامت وى ادا و بجا آوردن عبادات و طاعات و دورى جستن از مناهى است و پس از توبه و توجه به باطن ، تهذيب نفس و سرانجام شهود حق بدون ملاحظه و توجه به اغيار و فناء وى از خود و خودى است و به همين مناسبت صوفيان ، استقامت را تعريفهاى گوناگون كرده و هر يك در خور حال و مقام خود سخنى گفتهاند ، ابو على دقاق نيشابورى آن را بر سه درجه قرار داده است : تقويم كه تاديب و تربيت نفس است ، اقامت كه تهذيب دل است استقامت كه تقريب سر است به حق .
مقصود مولانا اينست كه سالك بايد راست رو باشد و به هيچ سويى ننگرد بدين گونه كه ارزشى بيرون از حد براى آن قائل شود و در همه حال ميانه رو و معتدل باشد و چنين حالت بىگمان يكى از درجات توجه به حق است بىملاحظهى اغيار . اين معنى را بدان مناسبت اختيار كرديم كه راست رفتن را مولانا مقابل كژى و انحراف نفس قرار داده است كه در واقع قيمت نهادن و اهميت دادن بشهوات است بيرون از حد و اندازه و ناديدن ارزش حقيقى آنها . براى اطلاع از عقيدهى صوفيه در باره ى استقامت ، جع : رسالهى قشيريه ، چاپ مصر ، ص 95 - 94 ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : استقامت ، بيان السعادة ، چاپ ايران ، ج 1 ، ص 373 ، شرح منازل السائرين ، طبع طهران ، ص 74 - 72 .
چون كه واگشتم ز پيكار برون * روى آوردم به پيكار درون
قد رجعنا من جهاد الاصغريم * با نبى اندر جهاد اكبريم